هاشم حسيني تهرانى
86
علوم العربية
" اشتويت : شواء را گرفتم " شواء : گوشت بريان يا غير گوشت كه بريان شده باشد ثلاثى مجردش " شويت : بريان كردم " مفعول ميخواهد زيرا شنونده منتظر است بداند چه چيز را بريان كردم ولى در باب افتعال مفعول نميخواهد ، زيرا " اشتويت " كه فعل و فاعل است معنى " اتّخذت شواء : گرفتم شواء را " كه فعل و فاعل و مفعول است ميفهماند ، و همچنين در مثالهاى ديگر . " اختبزت : گرفتم خبز را خبز : نان است ، ثلاثى مجردش " خبزت : نان پختم " است ، و اگر مفعولش را بياورند ، ميگويند : مثلا " خبزت العجين : خمير را نان پختم " . " اعتجنت : گرفتم عجين را " عجين : خمير است ، ثلاثى مجردش " عجنت : خمير كردم " است ، و اگر مفعولش را آورند ، گويند : " عجنت الدقيق : آرد را خمير كردم " . " اقتعدت : قعدة گرفتم " قعدة : هر چيزى است كه بر آن نشينند مانند فرش ، پلاس ، مركب ، صندلى ، و اگر بخواهند تعيين كنند كه آن قعدة چيست ، ميگويند مثلا : " اقتعدت الحمار : الاغ را قعدة گرفتم ، يعنى . بر آن نشستم ثلاثى مجردش " قعدت : نشستم " است ، و اگر مفعول را بياورند ، مثلا ميگويند : " قعدت على الحمار : نشستم بر الاغ " . " اذّبحت : ذبيحة گرفتم " ذبيحة : حيوان سربريده است ، ثلاثى مجردش " ذبحت : سربريدم " با مفعول مثلا گفته مىشود " ذبحت دجاجة : مرغى را سر بريدم " .