هاشم حسيني تهرانى
114
علوم العربية
، يكين ، كينا : فروتنىكردن " است ولى به اين باب كه آمده معنايش در آية آن است كه از حال سركشى به حال فروتنى نيامدند . " استحجر الطّين : گل حجر شد " حجر : سنگ است . ( 4 - وجدان الصّفة ) و اين همان معنى سومى است كه در باب افعال گفته شد ، و غفلت نشود كه يافتن چيزى بر فعلى يا صفتى بر حسب اعتقاد يابنده است چه واقعيّت داشته باشد يا نه ، و از اين جهت بعضى از اين معنى به اعتقاد تعبير كردهاند ، و بعضى به رؤيت تعبير كردهاند ، يعنى شخص چنين ميبيند ، و بعضى به اصابت تعبير كردهاند ، يعنى چنين برخورد مينمايد ، و بعضى به عدّ تعبير كردهاند ، يعنى چنين ميشمارد ، مانند : " قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي : گفت اى پسر مادرم همانا قوم مرا ضعيف يافتند و نزديك بود بكشندم - اعراف - 7 - 150 " چنانچه گفته شد ميتوان در اين مثال به " مرا ضعيف ديدند ، يا ضعيف شمردند ، يا ضعيف دانستند " ترجمة نمود . اين سخن هارون است با موسى " عليهما السّلام " هنگامى كه موسى از كوه طور بازگشت و ديد بنى اسرائيل گوسالهپرست شدهاند . " اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ : * استكبار كرد و از كافران بود - ص - 38 - 74 " درباره ابليس گفته شده ، يعنى خود را بزرگ پنداشت ، و ممكن است از قبيل معنى سوم باشد يعنى : بزرگى خواست . " لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ : بخششى مكن كه بسيار شمارى : مدّثر -