قادر حيدرى فسايى

51

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

اطاعت امر غيرى و در ترتب ثواب در قبال انجام مقدمه معتبر است . به بيانى كه در صفحه 45 گفته شد . قوله : « فيقع الفعل . . . » . ثمره‌ى بين قول مرحوم شيخ و قول مصنف : دخول در ملك غير بدون اذن دو صورت دارد : 1 ) گاهى مكلّف ملتفت به توقف و مقدّميّت نيست . يعنى التفات ندارد كه واجبى ( مثل انقاذ غريق يا اطفاء حريق ) متوقّف بر اين دخول است . در اين‌صورت ، طبق عقيده‌ى مصنف ، دخول واجب است بدون اينكه مكلّف در اين دخول معصيتى كرده باشد . ولى مكلّف در اين دخول متجرى است چون به چيزى ( دخول ) اقدام نموده كه اعتقاد به حرمت آن دارد اگرچه در واقع حرام نيست . ولى طبق عقيده‌ى مرحوم شيخ ، مادامى كه قصد انقاذ غريق و يا اطفاء حريق نكند ( كما هو المفروض در اين صورت ) دخول در ملك غير بر همان حكم سابق خود ( حرمت ) باقى است و مكلّف عاصى مىباشد . « 1 » 2 ) گاهى مكلّف ملتفت به توقف و مقدميت است . اين صورت دو حالت دارد : الف ) گاهى مكلّف قصد توصل به واجب نمىكند . در اين حالت ، طبق عقيده‌ى مصنف ، دخول واجب است بدون اينكه مكلّف در اين دخول معصيت كرده باشد ولى نسبت به واجب ( انقاذ و اطفاء ) متجرى است چون قصد توصل به آن را ندارد . و طبق عقيده‌ى مرحوم شيخ ، حكم همان است كه در صورت اول گفته شد . 2 ) گاهى مكلّف قصد توصل به واجب مىكند ولى دخول او در ملك غير به صرف اين قصد نيست . بلكه دخول به قصدى ديگر است كه قصد توصل منضم به آن قصد مىباشد مثل اينكه دخول او در ملك غير به داعى سياحت در بستان صورت گرفته ولى اين داعى را با قصد توصل تأكيد كرده است . در اين حالت ، طبق عقيده‌ى مصنف ، دخول واجب است بدون اينكه مكلّف در اين دخول و در واجب معصيت و تجرى كرده باشد . ولى طبق عقيده‌ى مرحوم شيخ ، اگر ايشان قصد

--> ( 1 ) - ر ك : مطارح الانظار ، ص 73 .