قادر حيدرى فسايى
62
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
يعنى واضع لفظ را بدون قرينه در غير موضوع له به كار مىبرد . مثل اينكه پدر بدون اينكه قبلا نامى براى فرزندش تعيين شده باشد ، به قصد اينكه لفظ على را براى فرزند خود وضع كند بگويد : جئنى بولدى هذا عليّا . در اين مثال لفظ على بدون كمك از قرينه در فرزند به كار رفته است و فرزند موضوع له نيست چون قبلا لفظى براى او وضع نشده تا موضوع له باشد . پس لفظ در غير موضوع له به كار رفته است بدون قرينه . توجه به اين نكته لازم است كه در وضع تعيينى فعلى احتياج به قرينه است چنانكه در مجاز مثل رأيت اسدا يرمى احتياج به قرينه است . ولى بين اين دو قرينه تفاوت وجود دارد . قرينهاى كه در وضع تعيينى فعلى است به منظور تفهيم اين نكته است كه استعمال به قصد حصول وضع است ولى خود لفظ بدون قرينه حاكى از معنا است اما در مجاز قرينه حاكى از معناست . « 1 » اشكال بر وضع تعيين فعلى : صغرى : وضع تعيينى فعلى ، لازمهاش اين است كه اولين استعمال ( كه محقّق وضع است ) نه حقيقت باشد و نه مجاز . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . توضيح صغرى : اولين استعمال حقيقت نيست چون لفظ قبلا براى اين معنا وضع نشده تا استعمالش در اين معنا حقيقت باشد بلكه وضع با خود اين استعمال صورت گرفته است . اما اين استعمال مجاز نيست چون استعمال به قصد وضع صورت گرفته است نه به نحو تجوّز . « 2 » جواب مصنّف از اشكال : لازم باطل نيست . چون در بين استعمالات ، استعمالاتى وجود دارد كه نه حقيقت
--> ( 1 ) - ظاهر عبارة المصنّف انّ الدالّ على المعنى فى المجاز هى القرينة لا نفس الّلفظ و هو ممنوع بل الحاكى عن المعنى و الدالّ عليه هو نفس الّلفظ غايته انّ القرينة تدلّ على انّ الّلفظ قد اريد منه ذاك المعنى المجازى لا الآخر الحقيقى . . . حاشيه مرحوم مشكينى ، عناية الاصول ، ج 1 ، ص 55 . ( 2 ) - مضافا الى انّ الّلفظ قد لا يكون له معنى حقيقى اصلا و قد يكون لكن الاستعمال بلا مناسبة او بلا ملاحظتها . حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 48 .