قادر حيدرى فسايى

48

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

نتيجه : فالملزوم مثله . دليل سوم : صغرى : اگر قصد معنى جزء معناى لفظ باشد ، لازمه‌اش اين است كه در كليه الفاظ وضع عام و موضوع له خاص ( جزئى ذهنى ) باشد . توضيح : كلمهء انسان مثلا اسم جنس است . واضع هنگام وضع انسان ، يك معناى كلى را ( حيوان ناطق ) تصور كرده ، آن‌گاه لفظ انسان را براى آن معناى كلى وضع مىكند . اگر موضوع له انسان حيوان ناطقى باشد كه مستعمل قبل از تكلم به لفظ انسان او را در ذهن آورده و قصد كرده است ، لازمه‌اش اين مىشود كه در لفظ انسان وضع عام و موضوع له خاص باشد چون باتوجه به اينكه الشىء ما لم يتشخص لم يوجد ، حيوان ناطقى كه متعلق قصد و اراده است موجود ذهنى و جزئى ذهنى مىشود . حال اگر واضع لفظ انسان را براى اين وضع كند ، وضع عامّ ( واضع حيوان ناطق را تصور كرده ) و موضوع له خاصّ ( حيوان ناطقى كه مستعمل قصد و اراده كرده ) مىشود . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . نتيجه نهائى : الفاظ براى ذات المعانى وضع شده است بدون قيد . قوله : و امّا ما حكى . دلالت - على قول - بر دو قسم است . « 1 » 1 ) دلالت تصوريه : دلالت تصوريه اين است كه لفظ موجب انتقال و خطور معنى به ذهن سامع شود . اعم از آنكه لافظ ، آن معنا را قصد كرده باشد يا خير . مثلا شخصى در خواب مشغول حرف زدن است . سامعى كه در كنار او نشسته از الفاظ نائم منتقل به معانى آن الفاظ مىشود . در اينجا گفته مىشود كه براى اين الفاظ دلالت تصوريه وجود دارد با اينكه نائم معانى اين الفاظ را قصد نكرده است چون قصد فرع بر التفات است .

--> ( 1 ) - مصباح الاصول ، ج 2 ، ص 126 .