قادر حيدرى فسايى
42
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
لفظ است كه از دهان او خارج شده است . نكته : « 1 » مصحّح استعمال لفظ در نوع و صنف و مثل ، استحسان طبع است نه وضع . دليل : صغرى : اگر مصحّح استعمال لفظ در نوع و صنف و مثل وضع باشد ، لازمهاش وضع شدن مهملات است . كبرى : و الّلازم باطل . ( چون مهمل هيچگونه وضعى از ناحيهء واضع ندارد ) . نتيجه : فالملزوم مثله . توضيح صغرى : گاهى لفظ مهمل مثل ديز اطلاق مىشود و مراد از آن ، نوع يا صنف يا مثل است . مثل ديز مهمل . حال اگر صحت استعمال لفظ و ارادهء نوع يا صنف يا مثل بالوضع باشد ، لازمهاش اين مىشود كه لفظ براى يكى از اين امور ( نوع يا صنف يا مثل ) وضع شده باشد و حال آنكه المهمل لا يمسّه الوضع . قوله : و امّا اطلاقه و ارادة شخصه . مقدمه : قضيه در يك تقسيم بر دو قسم است . « 2 » 1 ) قضيه ملفوظه يا حاكيه : به قضيهاى كه بر زبان آورده مىشود ، قضيه ملفوظه يا حاكيه مىگويند مثل زيد قائم . 2 ) قضيه معقوله يا محكيه : به چيزى كه قضيه ملفوظه از آن حكايت مىكند ، قضيه معقوله يا محكيه مىگويند . هردو قضيه از موضوع و محمول و نسبت تشكيل شدهاند . با حفظ اين مقدمه ، دربارهء اطلاق كردن لفظ و ارادهء شخص آن مثل زيد لفظ ، دو نظريه وجود دارد . 1 ) نظريه صاحب فصول : « 3 » اين اطلاق بدون تأويل « 4 » محال است .
--> ( 1 ) - اين نكته با عبارت و قد اشرنا . . . بيان شده است . ( 2 ) - شروح شمسيه ، جزء 2 ، ص 4 . ( 3 ) - فصول ، ص 22 . ( 4 ) - حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 32 .