قادر حيدرى فسايى

38

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

بحث ما دربارهء مبهمات ( اسم اشاره ، ضمير ، موصول ) است . دربارهء مبهمات هم مثل حروف سه نظريه وجود دارد . 1 ) نظريهء مشهور : در مبهمات وضع عام و موضوع له خاص و مستعمل فيه هم خاص است . مثل هذا و انت و الذى . توضيح : واضع هنگام وضع هذا مثلا يك معناى كلى را به نام مفرد مذكر تصور نموده ( تا اينجا وضع عام ) و هذا را براى افراد و مصاديق آن معناى كلى وضع كرده است ( اين كتاب ، اين رجل ، اين قلم و . . . تا اينجا موضوع له خاص ) آن‌گاه هذا در مقام استعمال در افراد و مصاديق به كار مىروند نه معناى كلى ( و اينجا مستعمل فيه خاص ) . و هكذا در ضمير و موصول . 2 ) نظريهء تفتازانى : در مبهمات وضع عام و موضوع له عام و مستعمل فيه خاص است . 3 ) نظريهء مصنّف : در مبهمات وضع عام و موضوع له عام و مستعمل فيه هم عام است ( ولى منطبق بر افراد مىشوند ) . سؤال : اگر در مبهمات وضع مثل موضوع له و مستعمل فيه عام است پس منشأ تشخص و جزئيتى كه در مبهمات وجود دارد ( مثلا هذا و ضمير و موصول دربارهء شىء معين به كار مىروند ) چيست ؟ جواب : منشأ تشخص و جزئيت ، امرى خارج از معناست . منشأ جزئيت در اسم اشاره و ضمير غائب و ضمير متكلم ، اشاره « 1 » و در ضمير مخاطب ، تخاطب و در موصول ، صله است و اشاره و تخاطب و صله خارج از معناى مبهمات است . مثلا هذا براى مفرد مذكر وضع‌شده و در آن نيز به كار مىرود . ولى هذا براى مفرد مذكر وضع‌شده تا مستعمل در مقام استعمال به‌وسيله آن به معنايش اشاره كند . اين اشاره داخل در معناى هذا نيست ؛ « 2 » بلكه اشاره علت غائى وضع است . و همين اشاره موجب جزئيت مىشود از باب تعداد دال و مدلول . هذا دال بر مفرد مذكر و اشاره دال

--> ( 1 ) - انّ الاشارة الذهنيّة لا تستدعى التشخص و انّما الّذى يستدعيه هو الاشارة الخارجيّة غير المعتبرة فى استعمال اسماء الاشارة و ضمير الغائب . حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 30 . ( 2 ) - براى فهم اقوال اربعه دربارهء اشاره به حاشيه مرحوم مشكينى مراجعه شود .