قادر حيدرى فسايى

36

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

كبرى : و اللازم باطل . ( چون اگر تصور استقلايت جزء معناى اسماء باشد ، لازمه‌اش اين مىشود كه در اسماء اجناس مثل رجل وضع عامّ و موضوع له خاصّ باشد و اين باطل است ) . نتيجه : فالملزوم مثله . نتيجه نهائى بحث : بعد از اينكه جزئى خارجى بودن و جزئى ذهنى بودن معناى حرف باطل شد به اين نتيجه مىرسيم كه معناى حرف مثل معناى اسم كلى طبيعى است . مثلا لفظ من كه حرف است و لفظ الابتداء كه اسم است ، هردو به معناى شروع مىباشند . اشكال بر مصنف : صغرى : اگر معناى اسم و معناى حرف يكى باشد و اسم و حرف مترادف باشند ، لازمه‌اش اين است كه استعمال هريك از اين دو به‌جاى ديگرى صحيح باشد . ( مثلا به‌جاى الابتداء خير من الانتهاء ، من خير من الى صحيح باشد ) . كبرى : و الّلازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . جواب مصنف : معناى اسم و معناى حرف يكى است و عدم صحت استعمال هريك از اين دو به جاى ديگرى از جهت غايت وضع و به عبارت ديگر از جهت شرط واضع است . يعنى اسم براى معنايى وضع‌شده و اين وضع با اين غايت و هدف و شرط صورت گرفته كه اگر مستعمل آن معنا را مستقلا و به‌عنوان طرف نسبت تصور كرد ، از اسم استفاده كند و حرف هم براى همان معنا وضع‌شده ولى اين وضع با اين غايت و هدف و شرط صورت گرفته كه اگر مستعمل آن معنا را به‌عنوان حالت براى غير تصور كرد ، از حرف استفاده كند . پس معناى اسم و معناى حرف يكى است و استقلاليت و عدم استقلاليت خارج از معناست . « 1 »

--> ( 1 ) - فوائد الاصول ، محقق نائينى ، ج 1 ، ص 33 .