قادر حيدرى فسايى
133
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
براى خصوص وضع شده است ) . خلاصه اينكه صحت استدلال امام عليه السّلام مبتنى بر قول به اعم است و يا قول به خصوص است ولى با استفاده از قرينه مقاميه . ظاهر امام عليه السّلام اين است كه به واسطه ظهور وضعى ظالمين استدلال مىكنند در نتيجه امر اول متعين و وضع مشتق براى اعم ثابت مىشود . جواب مصنف : اولا : قبول نداريم ظاهر امام عليه السّلام اين باشد ، بلكه امام عليه السّلام به واسطه ظهور استدلال مىكنند اعم از آنكه ظهور وضعى يا قرينهاى باشد . ثانيا : بر فرض ظاهر امام عليه السّلام اين باشد ، ظهور مشتق ( ظالمين ) در اينها در حين تصدى خلافت به واسطه قرينه مقاميه قابليت دارد كه از باب ظهور وضعى باشد به اين صورت كه مشتق به لحاظ حال تلبس استعمال شود و بديهى است كه اين استعمال ، استعمال حقيقى است . چون مشتق براى متلبس وضعشده و در متلبس نيز استعمال شده است . فافهم . قوله : و منه قد انقدح . كلام غزالى و اشنوى : مشتق دو صورت دارد : 1 ) گاهى محكوم عليه است مثل السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما . در اين صورت مشتق حقيقت در اعم است . دليل : صغرى : اگر مشتق حقيقت در خصوص متلبس بود ، لازمهاش اين بود كه بهوسيله آيه السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ بر وجوب اجراء حد بر فرد منقضى استدلال نشود ( چون وجوب اجراء حدّ متوقف بر اين است كه اين اوصاف و عناوين حقيقة صادق باشند و بنابر قول به خصوص ، بر فرد منقضى حقيقة اين عناوين و اوصاف صادق نيست ) . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . 2 ) گاهى محكوم به است . مثل زيد مسافر . در اين صورت مشتق حقيقت در خصوص است .