قادر حيدرى فسايى
122
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
دليل اول : تبادر . توضيح : متبادر از مشتق ، خصوص ذاتى است كه در حال نسبت ، متلبس و متصف به مبدء مىباشد و تبادر علامت وضع و حقيقت است . بنابراين استعمال مشتق در ذاتى كه در سابق متصف به مبدء بوده و در حال نسبت متصف نمىباشد ، مجاز است . دليل دوم : صحت سلب . توضيح : سلب مشتق از ذاتى كه در سابق متصف به مبدء بوده و در حال نسبت متصف نمىباشد ، صحيح است و صحت سلب علامت مجاز مىباشد . اگر سلب صحيح نباشد ، لازمهاش اجتماع ضدين است و اللازم باطل فالملزوم مثله . مثلا شخصى كه قائم بوده سپس قيام از او زائل شده است و متلبس به قعود گرديده ، اگر در حال قعود ، سلب قيام از او صحيح نباشد ، لازمهاش اين است كه هم قاعد و هم قائم بر او صادق باشد و حال آنكه قيام و قعود متضاد هستند و اجتماع ضدين صحيح نيست . دليل سوم : برهان تضاد . توضيح : قائم و قاعد از باب مثال : اولا : متقابلان هستند نه متخالفان و متماثلان . « 1 » ثانيا : از اقسام متقابلان ، متضادان هستند . با حفظ اين نكته ، صغرى : اگر مشتق حقيقت در اعم باشد ، لازمهاش انقلاب صفات متضاده به صفات متخالفه است . توضيح : اجتماع ضدين صحيح نيست . ولى اجتماع متخالفين اگر از قبيل صفات باشند مثل سواد و حلاوة صحيح است . با حفظ اين نكته ، شخصى كه قائم بوده سپس قيام از او زائل شده و متلبس به قعود گرديده ، اگر در حال قعود به آن شخص قائم نيز گفته شود ( چون لازمهء قول به اعم همين است ) لازمهاش اين است كه قيام و قعود كه از صفات متضادّه هستند از صفات متخالفه بشوند . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله .
--> ( 1 ) - دو لفظ زمانى كه با يكديگر مقايسه مىكنيم به مترادفان و متبانيان و متبانيان به متقابلان و متخالفان و متماثلان و متقابلان به متضادان و متضايفان و متناقضان و عدم و ملكه تقسيم مىشوند . المنطق ، ج 1 ، ص 48 .