قادر حيدرى فسايى
11
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
موضوع است . ثانيا قابل حمل بر موضوع است . مثل ضاحك و ماشى در الانسان ضاحك و الانسان ماش . در مثال اول ضاحك كلى است كه خارج از ماهيت انسان است ( چون ماهيت انسان ، حيوان ناطق است ) و قابل حمل بر انسان مىباشد و هكذا ماشى در مثال دوم . « 1 » بحث ما در اين اصطلاح است . نكته 2 : عرض منطقى كه تعريف آن در نكته اول گذشت سه صورت دارد : 1 ) گاهى بدون واسطه ، عارض بر موضوع و معروض مىشود . مثل العقل مدرك الكلّيات و الاربعة زوج . ( مدرك الكلّيات براى عقل و زوج براى اربعه عرض است و براى عارض شدن و حمل اين عرض بر عقل و اربعه احتياجى به واسطه نيست ) . 2 ) گاهى با واسطهء داخليّه عارض بر موضوع و معروض مىشود . يعنى براى عارض شدن و حمل عرض بر موضوع نياز به واسطه است و واسطه امرى است كه داخل در حقيقت و ماهيت موضوع مىباشد . واسطهء داخليّه دو حالت دارد : « 2 » الف ) گاهى واسطه داخليّه ، مساوى با موضوع و معروض است مثل الانسان متكلّم . ( متكلم براى انسان عرض است و براى حمل اين عرض بر انسان احتياج به واسطه است و واسطه ناطق است - الانسان متكلم لانّه ناطق - و ناطق مساوى با انسان است ، كلّ انسان ناطق و كلّ ناطق انسان ) ب ) گاهى واسطه داخليه ، اعم از موضوع و معروض است مثل الانسان متحرك . ( متحرك براى انسان عرض است . واسطه حيوان است و حيوان اعمّ از انسان است . كل انسان حيوان و لا عكس ) . 3 ) گاهى با واسطهء خارجيّه عارض بر موضوع و معروض مىشود يعنى براى
--> ( 1 ) - المنطق ، ص 90 . ( 2 ) - و لا ثالث للامر الدّاخلى بان يكون اخصّ اذ الدّاخلى لا يخلو من كونه فصلا يساوى الشىء او جنسا اعمّ منه . عناية الاصول ، ج 1 ، ص 4 .