الآخوند الخراساني ( شرح : دولت آبادى )

68

شرح فارسى كفاية الأصول ( فارسى )

آنكه صحت استعمال بطبع است نه به وضع كما تقدم اشكال سوم در اين استعمال لازم مىآيد جمع بين لحاظ آلى و استقلالى در آن واحد و آن محال است چون كه وضع احتياج دارد تصور لفظ و معنى را استقلالا و استعمال لفظ در معنى لازمه دارد تصور لفظ آلى و بالتبع و در ما نحن فيه لازم مىآيد تصور لفظ را استقلالا براى وضع و تصور همان لفظ را آلى و بالتبع در استعمال لفظ در معنى و اين هر دو در آن واحد محال است جواب آنكه گذشت كه صحت استعمال لفظ در معناى خودش بطبع است نه به وضع و اشكالى ندارد در اينكه از براى شخص اگر فرزندى پيدا شود و اسم بر او وضع نكرده باشد استعمال كند كه مثلا حسن من را بياوريد و در همين استعمال هم لفظ را وضع نموده براى معنى هم استعمال نموده لفظ را در معنى ولى بتعدد دال و مدلول و قرينه كما لا يخفى و ممكن است كه بگوئيم لحاظ الفاظ در وقت استعمال همان لحاظ معانيست كه استقلالا ملحوظ مىشود و از اين جهت است كه متكلم التفات دارد بخصوصيات الفاظ و اينكه اين لغتى كه مىگويد عربى است يا فارسى يا غيره پس لازم نمىآيد جمع بين لحاظ آلى و استقلالى در لحاظ واحد . [ در معناى تعيينى و تعينى و معاطاتى ] مخفى نماند : وضع يا تعيينى است يا تعينى وضع تعيينى باز بر دو قسم است يك قسم از آن آنست كه واضع بگويد اين لفظ را براى اين معنى وضع كرده‌ام و بعد از وضع استعمال كند لفظ را در معنى اين قسم از وضع مسلم در شريعت مقدسه نيست چونكه اگر شارع مقدس اين‌طور وضع نموده بود بايد بما رسيده باشد قسم دوم از وضع تعيينى همين قسمى است كه صاحب كفايه مىفرمايد و بعيد نيست كه حقيقت شرعيه به همين قسم ثابت شود يعنى به يك استعمال واحد هم وضع شود لفظ بر معنى و هم استعمال شود با قرينه كما تقدم مثل آنكه