الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

69

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

واجب را واجب منجز مىنامند ، و اگر زمان وجوب پيش از زمان واجب باشد ، آن را واجب معلّق مىخوانند ، مانند حج براى كسى كه پيش از رسيدن موسم حج ، مستطيع شده است . در اينجا دو بحث وجود دارد : يكى آنكه آيا واجب معلّق ممكن و واقع است يا نه ؟ دوم آنكه در جملاتى مانند : « هرگاه وقت داخل شد نماز بگزار . » يا « هرگاه تطهير كردى نماز بگزار . » آيا جملهء شرطيه ، قيد براى ماده ، يعنى واجب ، است ، يا قيد براى هيئت ، يعنى وجوب ، مىباشد ، كه در اين صورت واجب معلّق خواهد بود . تفصيل مطلب در مباحث بعدى خواهد آمد . 3 . اصلى و تبعى واجب اصلى آن است كه گوينده بخواهد وجوب آن را به‌طور مستقل با كلامش افاده كند ، « الواجب الأصلى : ما قصدت إفادة وجوبه مستقلا بالكلام » ، مانند وجوب نماز در « نماز بگزاريد . » واجب تبعى آن است كه كلام گوينده دلالت التزامى بر وجوب آن داشته باشد ، « الواجب التبعى : ما لم تقصد إفادة وجوبه ، بل كان من توابع ما قصدت افادته » ، مانند وجوب رفتن به بازار كه مدلول التزامى جملهء « از بازار گوشت بخر » است . 4 . تخييرى و تعيينى واجب تعيينى واجبى است كه تنها با انجام خودش تكليف ساقط شده جايگزينى در عرض خود ندارد ، « الواجب التعيينى : ما تعلق به الطلب بخصوصه ، و ليس له عدل فى مقام الامتثال » ، مانند نمازهاى روزانه ، بر خلاف واجب تخييرى كه داراى جايگزينى در عرض خود است ، « الواجب التخييرى : ما كان له عدل و بديل فى