الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )
48
أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )
اختلف الاصوليون من القديم فى المشتق : فى انه حقيقة فى خصوص ما تلبّس « 1 » بالمبدا فى الحال و مجاز فيما انقضى عنه التلبّس ، أو انه حقيقة فى كليهما ، بمعنى انه موضوع للأعم منهما ؟ بعد اتفاقهم على انه مجاز فيما يتلبس بالمبدا فى المستقبل . براى وضوح كامل محل نزاع بيان چند امر ضرورى است : 1 . هر لفظى كه به اعتبار قيام صفتى خارج از ذات در ذات ، برآن حمل شود داخل در محل بحث است ، هرچند در اصطلاح علماى ادب جامد خوانده شود ، نه مشتق ، مانند لفظ « زوج » و « اخ » . از طرف ديگر اين بحث شامل انواع گوناگون فعل نمىشود ، هرچند در اصطلاح علماى ادب ، مشتق خوانده شوند . پس نسبت ميان مشتق در اصطلاح اصول و مشتق در اصطلاح نحو ، عموم و خصوص من وجه است . سرّ اين مطلب آن است كه در محل بحث دو چيز شرط است : 1 - مشتق حاكى از ذات و عنوان براى آن باشد . 2 - ذات با زوال تلبس به مبدأ مشتق زايل نگردد . 2 . تلبس به مبدأ در مشتقات ، متفاوت است . زيرا مبدأ گاهى از فعليات است ، زمانى از ملكات و گاهى از مشاغل و حرف مىباشد . در فعليات ، اتصاف فعلى و در ملكات ، دارا بودن ملكه در زمان حال ، و در مشاغل و حرف ، دارا بودن آن شغل و حرفه و يا پست و منصب ، ملاك تلبس به مبدأ است ، هرچند بالفعل آن كار از او سر نزد . 3 . بايد توجه داشت كه محل بحث آنجا است كه مشتق بر ذاتى كه تلبس به مبدأ
--> ( 1 ) - تلبس از لبس به معناى پوشيدن ، اصطلاح رايجى در اين باب است و مقصود از آن واجديّت مبدأ است . وقتى گفته مىشود : « حسن اينك متلبّس به تقواست » يعنى در همين زمان ملكهء تقوا را دربر دارد و واجد آن مىباشد . بنابراين ، مقصود از « من انقضى عنه التلبس بالمبدا » كسى است كه در زمان گذشته مبدأ اشتقاق وصف مورد نظر را واجد بوده و اينك آن را از دست داده است .