الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

319

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

خود فعل تعلق گرفته است ، مثلا در مورد « ما اكرهوا على » و « ما اضطرّوا عليه » روشن است كه مقصود نفس فعلى است كه شخص برآن اكراه شده ، چرا كه اكراه بر حكم معنا ندارد ، همچنين در مورد اضطرار . با توجه به وحدت سياق روايت ، هرگاه معلوم شود مقصود از « ما » در برخى فقرات روايت ، خصوص فعل است ، دانسته مىشود كه مراد از « ما » در ساير فقرات نيز فقط فعل است . بنابراين ، مراد از « ما لا يعلمون » فعلى است كه حكم آن معلوم نيست . در نتيجه ، روايت تنها شامل شبهات موضوعى مىشود . پاسخ : موصول در اين جمله‌ها در يك معنا و مفهوم به كار رفته است و آن « شىء » است . مفهوم شىء نيز هم شامل حكم مىشود و هم موضوع . اختلاف فقرات روايت ، تنها در مصاديق شىء است كه بسته به ويژگى موصول ، تعين مىيابد . گويا شارع گفته است : « چيزى كه مىدانيد ، چيزى كه مضطر بدان شده‌ايد و . . . برداشته شده است . » در چنين سياقى مانعى ندارد كه مصداق شىء در يك فقره فعل و در فقره ديگر حكم يا اعم از فعل و حكم باشد . نتيجه آنكه : حديث رفع شبهات موضوعى و حكمى ، هر دو را شامل مىشود . و چون رفع حكم را نيز شامل مىشود ، مىتوان بىهيچ ترديدى آن را به هر نوع حكمى كه در آن نوعى ثقل و سنگينى است تعميم داد ، خواه حكم وضعى باشد و خواه حكم تكليفى . همچنين اين روايت همهء موارد عدم علم به حكم را شامل مىشود ، خواه منشأ آن فقدان نص باشد ، خواه تعارض دو نص ، خواه جهل به موضوع يا غير آن . ان الحديث يشمل الشبهات الموضوعية و الحكمية . و اذا صحت استفادة رفع الحكم منه فتعميمه إلى كل ما فيه ثقل من أنواع الحكم سواء كان وضعيا أم تكليفيا لا يحتاج إلى كلام . كمان أن شموله لجميع مناشئ عدم العلم بالحكم من فقدان النص او تعارض النصين او الجهل بالموضوع او غيرها واضح جدا .