الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

179

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

نهى از عبادت مقصود از عبادت در اينجا ، خصوص عملى است كه مشروط به قصد قربت باشد ، هرچند بالفعل متعلق امر نباشد ، زيرا با فرض تعلق نهى به آن ، ديگر معنا ندارد امر نيز به آن تعلق گرفته باشد ، به دليل آنكه در اينجا همان عنوانى كه امر به آن تعلق گرفته ، متعلّق نهى واقع شده است و اين نهى نمىگذارد كه امر ، شامل آن فرد شود . مىتوان گفت : مقصود از عبادت در اينجا وظيفه‌اى است كه اگر شارع آن را تشريع مىكرد آن را به خاطر تعبد به آن تشريع مىكرد . به نظر ما نهى از عبادت مطلقا مقتضى فساد آن عبادت است ، خواه نهى از اصل عبادت باشد يا جزء آن يا شرط آن و يا وصف آن ، و خواه نهى تحريمى و نفسى باشد ، يا تنزيهى يا غيرى ، زيرا تعلّق نهى به شىء ، به هريك از انواع يادشده ، حاكى از مبغوضيت آن نزد مولا است و اينكه مكلف با انجام آن عمل از خداوند دور مىشود ، و چنين كارى صلاحيت آن را ندارد كه عبادت و مقرّب به خداوند بوده باشد . از اين جهت فرقى نمىكند كه خود شىء مبغوض و دوركننده از مولا باشد ، يا جزء آن و يا شرط آن ، چنان‌كه همهء اقسام نهى نيز در اين امر يكسان بوده همگى حاكى از مبغوضيت فعل نزد مولا هستند . ان النهى عن العبادة يقتضى الفساد سواء كان نهيا عن أصلها أو جزئها أو شرطها أو و صفها ، للتمانع الظاهر بين العبادة التى يراد بها التقرب إلى اللّه تعالى و مرضاته و بين النهى عنها المبعد عصيانه عن اللّه و المثير لسخطه ، فيستحيل التقرب بالمبعد و الرضا بما يسخطه ، و يستحيل أيضا التقرب ما يشتمل على المبعد المبغوض المسخط له أو بما هو متقيد بالمبعد أو بما هو موصوف بالمبعد . البته اگر نهى به عنوانى غير از عنوان مأمور به تعلّق گرفته باشد ، مورد از موارد اجتماع امر و نهى خواهد بود ، نه دلالت نهى بر فساد .