عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
554
منازل السائرين ( فارسى )
و هو اسم لثلاثه معان : اوّلها : وجود علم لدنى يقطع علوم الشواهد فى صحّة مكاشفة الحق ايّاك . اولين معنى وجود ، علم لدنى است ؛ يعنى علمى كه در نزد ربّ جل اعلا است و سالك بدون واسطه دريافت مىكند و به واسطهء اين علم ، علوم شواهد قطع مىشود ؛ يعنى علومى كه به نوعى با استدلال و اخيار مربوطاند و صحّت اين مكاشفه تنها با مشاهده حضرت جمع به واسطه شهود حق حاصل مىشود ؛ يعنى وحدت جمعى با تجلى نور حق در حضرت جمع رخ مىدهد و حق تعالى با جذبهء حضور ، كشف سالك را كامل مىكند . چه زيبا فرمود جناب مولوى : اتحاد يار با ياران خوش است * پاى معنى گير ، صورت سركش است صورت سركش گدازان كن به رنج * تا ببينى زير او وحدت چو گنج ور تو نگدازى ، عنايتهاى او * خود گدازد ، اى دلم مولاى او « 1 » يعنى ، بالأخره كار اصلى در سلوك ، توسط حق تعالى انجام مىگيرد و جذبهء عنايت اوست كه سالك طالب را به سرمنزل مقصود مىرساند . و الثانى : وجود الحق ، وجود عين منقطعا عن مشارع الاشارة . معنى دوم اسم وجود ، وجود حق است كه ظرف وجود سالك را پر مىكند و وجود عين ؛ يعنى معاينه مىشود ، بلكه فوق معاينه مىشود ، چرا كه اين مقام طليعه حضرت جمع است و در اينجا اشارت نيز به طور كلى منقطع مىشود . و الثالث : وجود مقام اضمحلال رسم الوجود فيه بالاستغراق فى الأزليّة . معنى سوم وجود ، فناى رسم وجود در وجود حق است ، چون وجود در وجود فنا نمىشود ، لكن رسم وجود فنا مىشود . چهبسا كه مراد از وجود ، موجود باشد كه آثارش در وجود حق مضمحل مىشود . اما اين اضمحلال در شهود ازليه ، با عبور از شهود اسما و صفات است كه با مقام تجريد تحقق مىيابد .
--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 682 تا 684 .