عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

540

منازل السائرين ( فارسى )

همان فناى حقى است . الدرجه الثانيه : فناء شهود الطلب لا سقاطه و فناء شهود المعرفة لا سقاطها و فناء شهود العيان لا سقاطه . درجه دوم فناى شهود طلب است و فناى شهود معرفت و فناى شهود عيان به جهت اسقاط آنهاست . درجهء دوم : فانى شدن شهود طلب ، به جهت اسقاط آن و وصول به مطلوب و آنكه شهود معرفت فانى گردد ، به جهت حصول عيان . پس معرفت بالعيان اسقاط گردد ، چرا كه عيان فوق معرفت است و در هنگام وصول عيان ، معرفت باقى نماند كه عيان آن را ساقط گرداند و اينكه شهود عيان فانى گردد ، به جهت حصول وجود در حضرت جمع كه عيان به واسطهء آن ساقط گردد . پس ر لمعات نور جمعى ، شهودى باقى نمىماند . الدرجه الثالثه : الفناء عن شهود الفناء و هو الفناء شائما برق العين . راكبا بحر الجمع . سالكا سبيل البقاء . فنا از شهود فنا همان حضرت « وقفه » است كه مبدأ حضرت جمع است . يعنى فناى فنا ، چرا كه شاهد ، چون فناى هرچيز ماسواى حق تعالى را در حق مشاهده كند ، فنا فى الفناء را دريابد ؛ زيرا در آن حال چيزى باقى نمىماند كه فانى گردد ، بلكه توهم كرده وجود خيالى را در آن حال كه واقعه رخ دهد . اين توهم و پندار وجودات خيالى مرتفع گردد ، چرا كه فانى هميشه فانى بوده و باقى هميشه باقى است . پس فنا هميشه فانى بوده است و از اين روست كه گفته شود : آخرين كسى كه خواهد مرد ملك الموت است . و حقا اين مقام فناست ، چرا كه هرچيز حتى خود فنا فانى گردد . « شائما برق العين » ؛ يعنى درحالىكه نور عين الجمع را نظاره كند ؛ دلالت دارد بر ا ينكه آنچه ذكر گرديده ، اول درجهء جمع و مبدأ آن است . « راكبا بحر الجمع » : اين سخن دلالت دارد بر استغراق آن در لجّه‌اش و استيلاى آن در مقام جمع به واسطهء تمكن در آن و رسيدن به غايت و مقصودش . « سالكا سبيل بقاء » : چرا كه چيزى تا در مقام جمع تمكن نبايد ، در سبيل بقا قدم ننهد و