عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

529

منازل السائرين ( فارسى )

تحليل اثبات وصف به نتيجهء مطلوب « براى خداوند سبحان حد و عددى نيست » منتهى مىشود . چه بين وصف و موصوف تغاير است و جمع كردن بين متغايرين ، قرين كردن آنهاست و قرين كردن حكم به دو چيز است يكى خودش و يكى وصفش و حكم به دوئيت تجزيه به دو جزء است و تجزيه خدا و جهل اشارهء به اوست چون اشاره مستلزم جدائى مشير از مشار اليه است و اشاره بعدى است بين مشير و مشار اليه ولو عقلى كه آنها را به هم مرتبط كند و آنكه خدا را تحديد كند او را به شمار آورده يعنى وحدتش را وحدت عددى دانسته است . امام على عليه السّلام در لمعه‌اى لطيف فرمودند : ما رأيت شيئا الا و رأيت الله قبله و بعده و معه ؛ هيچ‌چيز را نمىبينم مگر قبل از او و بعد از از و با او خدا را مىبينم . حكيم ملاصدرا در تفسير اين جمله مولا مىنويسد : ادراك حق تعالى براى بشر يك ادراك بسيط نظرى است ، اما همهء انسان‌ها به اين ادراك ، ادراك ندارند . تنها اولياى الهى از ادراك دوم برخوردارند . آنچه مولاى متقيان فرمود : لسان حال اولياى الهى است كه حقيقت هر شئى را به حق تعالى مىشناسد . « 1 » جناب مولوى هم زيبا گفته است : نور نور چشم خود نور دل است * نور چشم از نور دلها حاصل است نورِ نورِ دل بود نور خدا * كه ز نور عقل و حس ، پاك و جدا « 2 » از اين عبارت مولا به دست مىآيد كه علم حضورى ما به حق تعالى مقدم بر علم ما به ذات ماست و اين بر خلاف نظر مشهور حكماى مشاء است كه علم حضورى انسان را به نفس خود مقدم بر ساير علوم مىدانند . اينجاست كه رشته سبب سوزى خدا پيش مىآيد و اتصال بىواسطهء خدا با مخلوقاتش ثابت مىشود . اتصالى بىتكلف بىقياس * هست ربّ النّاس را با جان ناس « 3 » خداوند متعال در آيه : سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ، أَ وَ لَمْ

--> ( 1 ) . اسفار ، جلد اول ، جزء دوم ، ص 126 . ( 2 ) . مثنوى دفتر اول ، بيت 1126 و 1127 . ( 3 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 760 .