عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
459
منازل السائرين ( فارسى )
باب نفس قال الله عز و جل : فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ . « 1 » سپس كه به هوش آمد عرض كرد خدايا تو منزه و برترى . حضرت موسى عليه السّلام همين كه بر كوه نظر كرد و تجلى خدا آن را متلاشى نمود به « صعق » افتاد . سپس « أفاق » به هوش آمد و گفت : سبحانك ؛ منزهى تو ، به سوى تو باز مىگردم . « انا اوّل المؤمنين » . يعنى من در ميان قوم خود اولين كسى هستم كه به عدم امكان رؤيت تو ايمان آوردم . خواجه باب نفس را از اين جهت نامگذارى نمود كه نفس براى كسى كه تنفس مىكند مايهء آرامش است و هوش آمدن براى مدهوش هم همين حالت را دارد . سمّى النفس نفسا لترويح المتنفّس به . نفس يا دم از آن جهت نفس است كه براى تنفسكننده مايه راحتى و آرامش است و همانند باب وقت بر سه درجه است : و للانفاس ثلاثه : النفس الاول : نفس فى حين استتار مملوء من الكظم ، معلّق بالعلم ، ان تنفّس تنفس تنفسا بالأسف ، أو نطق نطق با لحزن ، و عندى : هو يتولّد من وحشة الاستتار ، و هى الظّلمة التى قالوا انها مقام . نفس در هنگام استتار سرشار از تسكين و مهار اضطراب است ، چرا كه در حين رفع احتجاب از مطلوب خويش است و معلق به احكام ظاهر است نه احكام حال و اين حزن شديد است چرا كه خالى از احكام محبت است و تنفسى كه توأم با تأسف و نگرانى است و بيان زيان اندوهبار است كه اين نظر شيخ حاصل از وحشت استتار است . چرا كه اين وحشت نوعى ظلمت است . بعضى از افراد قوم آن را مقام به حساب آوردند .
--> ( 1 ) . اعراف / 143 .