عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
428
منازل السائرين ( فارسى )
باب دهشت قال الله تعالى : فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ . « 1 » چون او را ديدند پس بزرگش يافتند . اين آيه به زليخا اشاره دارد ، كه داستان ايشان با حضرت يوسف عليه السّلام نقل محفل زنان مصر شده بود . زليخا براى آنكه خود را از اين اتهام مبرّا كند با ترتيب مجلس مهمانى ، از زنان مصر مىخواهد كه در آن شركت كنند : فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ . چون زليخا ملامت زنان مصر را در مورد خود شنيد ، مجلسى بياراست و به احترام هريك بالش و تكيهگاهى بگسترد و به دست هريك كاردى داد تا ترنج را پوست كنند و از يوسف تقاضا نمود كه به مجلس اين زنان درآيد . چون يوسف را زنان مصرى ديدند ، زبان به تكبير گشودند و دستها را به جاى ترنج بريدند و گفتند : تبارك الله كه اين پسر نه آدمى است بلكه فرشتهاى كريم است . خواجه با استشهاد به اين آيه در ت عريف باب دهشت مىنويسد : الدّهش بهتة تأخذ العبد ااذ فاجأه ما يغلب على عقله أو صبره أو علمه . دهشت ، بهتى است كه بر اثر غلبه ناگهانى چيزى بر عقل يا صبر و يا علم سالك پديد مىآيد و همهء وود او را فرا مىگيرد نظير شهود ناگهانى كه عقل را مقهور مىكند يا محبتى كه صبر را مىربايد يا تجلّى الهى كه علم را مغلوب خود مىسازد . و هو على ثلاث درجات : الدرجة الأولى : دهشة المريد ، عند صولة الحال على علمه ، و الوجد على طاقته ، و الكشف على همّته . درجهء اول : دهشت مريد است ، هنگامى كه حال بر علم او غلبه مىكند و مقتضاى علم
--> ( 1 ) . يوسف / 31 .