عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

372

منازل السائرين ( فارسى )

درجهء سوم ، علم دلدنى است كه طريق وصول آن وجدان وجود سالك است و ادراك آن معقول و صفت آن حكم به نفسه است . هر علم كه از راه غيركسب شود ، علم لدن گويند ؛ يعنى ، علمى كه انسان آن را از عالم غيب مىگيرد ، پس علم خفى است . همان كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىفرمايد : رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . در اينجا ، داستان حضرت خضر و موسى عليهما السّلام دليل محكمى است و اثبات مىكند كه علم لدن براى حضرت خضر ، و علم نبوت براى حضرت موسى است . سورهء كهف آيات 65 تا 82 اين حقايق را بيان مىكند . حضرت موسى عليه السّلام يكى از بندگان خاص خدا را يافت و به او فرمود : اگر من تبعيت تو كنم ، از علم خود مرا خواهى آموخت ؟ حضرت خضر فرمود : تو هرگز نمىتوانى صبر پيشه كنى . موسى فرمود : ان شاء الله ، مرا از صابران خواهى يافت . خضر فرمود : هيچ سؤالى نفرما ، تا من ، خود تو را از راز كارم آگاه كنم . پس آنگاه با هم همراه شدند ، تا اينكه سوار كشتى شدند و خضر كشتى را خسارت زد . و موسى عليه السّلام برآشفت و به او اعتراض كرد ، حضرت خضر عليه السّلام فرمود : گفتم كه صبر ندارى . و باز با هم به راه افتادند تا به جوانى رسيدند و خضر او را به قتل رساند و حضرت موسى برآشفت كه چرا بىگناهى را به قتل رساندى ؟ حضرت خضر فرمود : نگفتم كه هرگز بر كار من صبر نتوانى كرد . موسى گفت : اگر بار ديگر اعتراض كردم ، مؤاخذه‌ام كن و ترك صحبت و رفاقت فرما . باز با هم روان شدند تا به قريه‌اى رسيدند از آن مردم خوراك و طعام خواستند ، اما آنان ابا كردند . در حال خارج شدن ، ديوارى را ديدند ، كه احتياج به تعمير داشت و حضرت خضر ، بدون اجرتى . آن را تعمير كرد . حضرت موسى دگر بار اعتراض فرمود ، حضرت خضر گفت : هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً . « 1 » اين مفارقت بى من و توست . من همين ساعت تو را بر اسرار كارهايم ، كه بر آن نتوانستى صبر كنى ، آگاه مىسازم . و اما آن كشتى ، صاحبانش مردم فقيرى بودند كه از آن كسب ارزاق مىكردند ، پادشاه از كشتىهاى سالم ماليات مىگرفت ؛ اين كشتى را ناقص كردم تا صاحبانشان از ماليات معاف شوند . و اما آن پسر چون پدر و مادر مؤمنى داشت ، بيم آن مىرفت كه آنها را به كفر درآورد خواستم به جاى او خدا

--> ( 1 ) . كهف / 78 .