عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

352

منازل السائرين ( فارسى )

يعنى انسان فقر وجودى دارد و اين خداوند است كه او را از عدم به وجود آورده است . پس انسان استقلال وجودى ندارد بلكه عين فقر و ربط به منبع غنى على « الاطلاق است . همچنين از نظر بقا به رزق ربوبى در اين دنيا و آن دنيا محتاج است . فلذا اگر در مقام فقر به حقيقت فقر و نياز واقف شود ، خود را آويخته و متصل به منبع فيض وجودى مىبيند و با تاكيد بر سابقهء ازلى از خود سلب اختيار مىكند . به روى دلبرى در سوز و سازم * ز هجرانش نى و هم نى نوازم نمىدانم چه خواهم يا نخواهم * كه يادش مىبرد از سر نيازم « 1 » يعنى در مقام فقر چيزى طلبيدن يا خود را چيزى تصور نمودن عين ريا و حجاب است اما اگر سالك در اوج فقر و نيازمندى باشد غناى سلطانى به دست مىآورد و اين فقر عين غنا و دارايى است . به عبارت ديگر اين نوع فقر ، نيازمندى را تنها براى خداوند متعال اثبات نمودن است . به قول حافظ : من كه دارم در گدائى گنج سلطانى به دست * كى طمع در گردش گردون دون پرور كنم پس اثبات فقر در حضور غنى مطلق ، زيان و نقص و ضرر و نفع حيات را به او سپردن است به گونه‌اى كه كسى جز او را در تأمين نياز خود قادر نداند و به توانمندى خداى متعال هم يقين داشته باشد . چنان‌كه در مناجات شعبانيه مىخوانيم : و بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نقصى و نفعى و ضرّى الهى ان حرمتنى فمن ذا الذى يرزقنى و ان خذلتنى فمن ذا الذى ينصرنى . الهى ، زيادت و نقصان و سود و زيان حياتم تنها به دست توست . خدايا ، اگر تو مرا از درت برانى چه كسى مرا روزى مىدهد ؟ و اگر تو عزتم را نخواهى چه كسى ياورم خواهم بود . دلبر چه مىشود گر رحمى كنى گدا را * در كوى خود دهى ره درويش بينوا را

--> ( 1 ) . نگارنده .