عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
331
منازل السائرين ( فارسى )
به قول حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست * كه هرچه برسر ما مىرود اردات اوست بنابراين اگر چه فطرت و طبيعت ما بستر اراده است اما يك نوع فراخوانى از جانب خدا بايد موجود باشد تا سالك را به سوى آن بكشاند تا جايى كه بستر اراده در غايت اراده محو شود . مرحوم فيض كاشانى در كتاب محجة البيضاء از قول مرحوم غزالى قدّس سرّه در بيان شروط اراده بابى را آورده است بدينمعنا كه مريد در سلوك راه اراده به جائى مىرسد كه در جذبهء شوق لقاء محو مىشود و از خود سلب اراده مىنمايد : اعلم ان من شاهد الاخرة بقلبه مشاهدة اليقين ، اصبح بالضرورة مريدا حشرت الآخرة مشتاقا اليه ، سالكا سبيلها . بدان ! كسى كه آخرت را با قلب خود مشاهد كند و حقيقت آن را باور كند ، ضرورتا مريد عالم آخرت مىشود و شوق لقاى حق ، او را سالك و رهرو دائمى راه آخرت مىكند . يعنى آخرتگرايى بر تمامى زواياى زندگى او سايه مىاندازد و اراده و احساس ، او را در جذبههاى خود محو مىكند . ارادهء مريد تا جائى پيش مىرود كه محو در ارادهء مراد مىشود ، اگر مريد توانست ارادهء خود را در ارادهء مراد خويش محو كند ، سعادت خود را تضمين كرده است ، به قول حافظ : طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى صفوان گويد : به حضرت ابو الحسن عليه السّلام عرض كردم ، اراده خدا و ا رادهء مخلوق را برايم بيان كنيد ، آن حضرت فرمود : الارادة من الخلق : الضمير و ما يبدؤ لهم بعد ذلك من الفعل ، و امّا من الله تعال فارادته احداثه لا غير ذلك لانه لا يروى ولايهمّ و لا يتفكر و هذه الصفات منفية عنه تعالى و هى صفات الخلق ، فارادة الله الفعل لا غير ذلك يقول له : كن فيكون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همة و لا تفكر و لا كيف لذلك . كما انه لا كيف له . « 1 » اراده ، مخلوق ضمير و فراخوان درونى است و آنچه پس از آن از او سر مىزند ، اما ارادهء حق تعالى همان به وجود آوردن
--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، كتاب توحيد ، باب اراده از صفات فعل است .