عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

258

منازل السائرين ( فارسى )

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ . « 1 » مومنين تنها كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند ، سپس هرگز به شك نيفتادند و با مال‌ها و جان‌هاى خويش در راه خدا كوشش كردند ، آنها به حقيقت صادقان هستند . بنابراين از خودگذشتگى در مسير ايمان نشانهء صداقت عملى ما در ايمان است و ا ين صداقت شرط تكامل معنوى ماست . خواجه در ادامه ، صدق را به سه درجه تقسيم مىفرمايند : و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : فى صدق القصد ، و به يصحّ الدّخول فى هذا الشأن و يتلافى به كلّ تفريط و يتدارك كلّ فائت ، و يعّمر كلّ خراب و علامة هذا الصّادق أن لا يحتمل داعية تدعوا الى نقض عهد و لا يصبر على صحبة ضدّ ، و لا يقعد عن الجدّ به حال . درجهء اول صدق ، صدق در قصد و نيت است كه به وسيله آن وارد شدن به اين مرتبه صحت مىيابد و به وسيلهء آن هرگونه كوتاهى در اين امر تلافى مىگردد و هرچيز از دست رفته‌اى به دست مىآيد و هرچيز خراب شده‌اى عمران مىشود . نشانهء صادقى كه در درجهء نخست است ، اين است كه هرگز به عاملى كه او را به سوى نقض عهد مىخواند توجه نمىنمايد و بر صحبتى كه او را بر ضد قصدش فرا مىخواند ، صبر نمىكند و از كوشش در مسير مقصودش در هيچ حالى فرو نمىنشيند . تلمسانى در اين ارتباط مىفرمايد : « مقصود از صدق القصد ، اين است كه در قلب داعى به سمت سلوك واقع شود و براين اساس تمايل شديدى ، درون انسان را مقهور نموده تا توجه صحيحى به سمت مقصود داشته باشد . به طور خلاصه قصد همان نيت و طلبى است كه ريا به هيچ وجه من الوجوه با آن ممزوج نمىشود » . در توضيح اين مطلب بايد گفت : گم‌شدهء همهء انسان‌ها خداست و تمام تكاپوى انسان‌ها در طلب اوست ، امّا در تشخيص مصداق حقيقى گم كردهء خود دچار اشتباه

--> ( 1 ) . حجرات / 15 .