عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
255
منازل السائرين ( فارسى )
فرموده : او را به راحت انس با خدا مرتبط مىسازد . و در كلام خواجه « و يكره اليه ملابسة الخلق » يعنى او آسايش را در انس با خدا مىبيند و از همراهى با خلق احساس وحشت مىنمايد و به همين دليل از همراهى خلق اكراه دارد و منظور از « ملابسة » در اينجا جمع شدن با خلق است » . همانطور كه بيان شد سالك با غلبه محبت در جانش رفتهرفته با خداى خويش انس مىگيرد ، به طورىكه از هرچيز متكثر و متفرقى گريزان مىشود تا با محبوب يگانهء خويش خلوت كند . خواجه مىفرمايد : الدرجة الثالثة : حياء يتولّد من شهود الحضرة و هى التى تشوبها هيبة و لا تقارنها تفرقة و لا يوقف لها على غاية . حيايى است كه از مشاهدهء حضرت حق ايجاد مىشود و با هيبت آميخته است و با تفرقه قرين نمىباشد و تا وصول به غايت متوقف نمىگردد . تلمسانى در اين ارتباط مىفرمايد : « مراد از حضرت در اينجا ، يك بار حضور است و آن برقى است كه از جانب فردانيت اقدس مىدرخشد و آن پارهاى از برقهاى توحيد است كه بنده مشاهده مىكند . پس اولين چيزى است كه هيبت را مىپوشاند و اين ، معنى كلام خواجه است ؛ « و هى التى تشوبها الهيبة » ، يعنى ممزوج با هيبت است ، پس « شوب » مسلما در اين جا به معنى امتزاج است . سپس با آن تفرقهاى نمىبيند ، يعنى در ذهن او جز خدا چيزى راه نمىيابد ، گويى كه آن حضرت مقام جميعت از تفرقه است » . لذا امام حسين عليه السّلام در اواخر دعاى عرفه مىفرمايد : يا من البس اوليائه ملابس هيبته . قاموا بين يديه مستغفرين . اى كسى كه دوستانش را در پوششهاى هيبت مىپوشانى در حالى كه براى طلب مغفرت به پا مىخيزند . هيبت حالتى است كه خدا از يك سو عبد را مىخواند و از سوى ديگر مىراند و سالك مرتبا در تردد است . و طلب استغفار در دعاى امام عليه السّلام طلب پوشيدن غير است ؛ يعنى از خدا مىخواهيم در دل ما غير را از بين ببرد تا امكان حضور در پيشگاهش فراهم شود .