عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
212
منازل السائرين ( فارسى )
قلبهاى ما را به نورانيت توجه به سوى خودت منور ساز تا آنجا كه آن چشمها حجابهاى نور را پاره نموده و به معدن عظمت اتصال يابند و ارواح ما در تحت عزتت كه دست نيافتنى است به حالت تعليق درآيند . پس تا انسان كاملا از اغيار منقطع نشود ، خدا دامن باز نمىكند كه به آنجا پرواز كند ولو اينكه تار مويى اميد به پشت سر خود داشته باشد هيچ فايده ندارد . تبتل يعنى همه چيز را قطع كن . الدرجة الثالثة : شهود انفراد الحقّ بملك الحركة و السّكون و القبض و البسط ، و معرفته بتصريف التّفرقة و الجمع . درجهء سوم آن است كه انفراد ( و يگانگى و انحصار ) حق و در مالك بودن حركت و سكون و قبض و بسط را شهود كنى ( يعنى مشاهده كنى كه حركت و سكون در ظهورات موجودات بدون واسطه از حق تعالى صادر مىشود و مشاهده كنى حركت از اسم باسط و سكون از اسم قابض نشأت مىگيرد و هر قبض و بسطى تنها از خداوند است ) و نيز بدانى و بشناسى كه حق تعالى است كه تفرقه را به جمع و جمع را به تفرقه مبدل مىگرداند . در اينجا سخنان حضرت شيخ به پايان مىرسد . بنابراين كسى كه به اين درجه از تفويض مىرسد كه انفراد حق را شهود كند ، يعنى خدا را تقريرا بخواند و توحيد خالص چنين توحيد است كه توحيد ذات است . اگر خدا فرموده هو الرزاق ، هو الرحيم ، هو الكريم ، هو الشفيع ، هو الغنى ، براى اين است كه خلق از راه يكى از اسماء الهى به سوى او روى نمايند . اما تفويض يعنى حتى اسماء را هم رها كردن . اينها همه واسطهاند و تا انسان به آنها متصل است به حقيقت تفويض دست نمىيابد . انسان بايد حركت ، سكون ، قبض ، بسط و معرفتش به هرچيزى را مرهون او بداند . قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . « 1 » بگو اى پيامبر همانا نماز ، طاعت و كليهء اعمال من و حيات و ممات من همه براى خداست كه پروردگار جهان است .
--> ( 1 ) . انعام / 162 .