الشيخ علي المشكيني
168
رساله هاى فقهى و اصولى
ششم : كسى است كه بدعت در دين مىگذارد ومردم را گمراه مىكند ؛ چه راجع به أصول دين باشد وچه راجع به فروع دين . در اين فرض ، مردم بايد به هر وسيلهاى ، بدى وزشتى [ كار ] أو را بگويند ، تا مادّهء فساد را از ميانِ مسلمين بكَنند . هفتم : اگر كساني [ در ] پيش حاكم ، شهادت مىدهند كه فاسقاند ، يا به مجلسِ طلاق حاضر شده وعدول طلاق ، واقع مىشوند ؛ [ در اين صورت ] كسى كه اطّلاع از فسق آنها دارد ، مىتواند فسق آنها را روشن كند وبه اين طرز ، غيبت آنها را بنمايد . يا آنكه شخصي ، واسطهء روايت است واز امام عليه السلام روايت به مردم نقل مىكند ؛ [ اگر فاسق باشد ] ، جايز است [ تا ] فسق أو را بيان كرد واز اين راه غيبتش نمود . هشتم : جايى است كه به واسطهء غيبت كردنِ كسى ، ضرر مالي يا جانى ، از وى ، دفع شود . ولذا امام صادق عليه السلام گاهى غيبتِ زُراره « 1 » را مىكرد ؛ [ به جهت آن ] كه خلفا ، اذيّتش نكنند . نهم : اگر شناختنِ كسى ، موقوف باشد به گفتنِ وصفى از أوصاف مذمومهء وى ؛ نظير اينكه بگويى : آن كور ، يا آن اعرج ، يا آن مردِ شكمْ بر آمده ، چنين گفت . دهم : اگر كسى ادّعاى نَسَب باطلى را كرده ، مثل اين كه بگويد : من با فلانى برادرم . يا : فلانى ، پسر من است . يا : پدر من است . وبدين سبب ، محرميّت وارث را مرتّب مىكند . [ در اين صورتها ] ، بر شما جايز است كه نزد حاكم ، يا مردم ، كذب أو را روشن كنيد ، ولو غيبتش شود . يازدهم : كسى مقاله يا كتابي نوشته ومطالب پوچ وباطلى در ميان آن موجود است ، [ در اين صورت ] ، جايز است [ تا ] بُطلان مطالب أو را بيان كرد وگفتار أو را رد كرد وعيبش را روشن كرد . دوازدهم : آنجا كه غيبتكننده ، براي حفظ جان خود ، مجبور مىشود كه بدگويى از مؤمني [ را ] بكند وبدين طريق ، جان يا مال خود را حفظ كند ؛ [ در اين صورت نيز ] في الجملة عيب ندارد .
--> ( 1 ) . يكى از ياران نزديك ومحبوب امام صادق عليه السلام .