السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
71
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
1 . طريق نقل ابو نظرة از ابو سعيد خدرى ؛ ابو داود و حكم حديث ابو سعيد خدرى را از طريق روايت عمران قطان از ابو نظرة آوردهاند و مسلم در صحيح خود ، اين حديث را از طريق سعيد بن زيد و داود بن أبى هند نقل كرده كه هر دو از ابو نظرة روايت كردهاند ؛ ليكن در صحيح مسلم با وصف ، از امام مهدى عليه السّلام ياد شده است ، نه با اسم . ( همانگونه كه در آينده بدان خواهيم پرداخت ) . 2 . طريق نقل ابو الصديق ناجى از ابو سعيد خدرى ؛ عبد الرزاق و حاكم ، روايت ابو سعيد را از طريق روايت معاوية بن قرة از ابو الصديق نقل كردهاند و احمد و ترمذى و ابن ماجه و حاكم اين حديث را از طريق زيد العمي از ابو الصديق روايت كردهاند و احمد و حاكم آن را از طريق عوف بن أبى جميلة اعرابى از ابو الصديق آوردهاند و حاكم افزون بر آن ، حديث مزبور را از طريق سليمان بن عبيد از ابو الصديق نيز نقل كرده است . همچنين احمد و حاكم آن را از طريق مطر بن طهمان ، ابو هارون عبدى از ابو الصديق روايت كردهاند و نيز احمد حديث موردنظر را از طريق خبر مطر بن طهمان و علاء بن بشير مزنى و نيز روايت مطرف از ابو الصديق روايت كرده است . 3 . طريق نقل حسن بن يزيد از ابو سعيد ؛ طبرانى آن را در الأوسط از طريق ابو و اصل عبد بن حميد از ابو الصديق ناجى از ابو سعيد خدرى آورده است . » « 1 » بنابراين ، چنانچه به تاريخ ابن خلدون مراجعه كنيد ، خواهيد ديد كه وى از بيشتر طرق اين حديث اطلاعى نداشته است . زيرا صرفا طرق معدودى را دربارهى حديث ابو سعيد ذكر كرده است ، تا چه رسد به احاديث ديگر صحابه كه بهطور كلّى از آنها بىخبر مانده است . گفتنى است كه قدر مشترك در همهى اين طرق كه به خصوص حديث ابو سعيد خدرى ختم مىشود ، « ظهور امام مهدى عليه السّلام در آخر الزمان » است . در هر صورت ، در اين نكته شكى نيست كه با ملاحظهاى احاديث مربوط به امام مهدى عليه السّلام با تمامى طرقى كه از جميع صحابه نقل شده است ، قطع به متواتر بودن بشارت حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و إله و سلم به ظهور حضرت حجّت عليه السّلام حاصل مىگردد ، بلكه اگر صرفا وجود يك طريق از هر صحابى را در نظر بگيريم ، باز هم براى اعتراف به تواتر كافى خواهد بود و در گذشته نيز گفتيم كه عدد اين عدّه از صحابه به پنجاه نفر مىرسد .
--> ( 1 ) . إبراز الوهم المكنون / ص 438 .