السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

327

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

* * * خيز تا چاره اين غم به مناجات بريم * حاجت خود به بَرِ قاضى حاجات بريم مقصد اصلى دل را كه لقاى مهدى است * همچو موسى أرنى گوى به ميقات بريم از خدا خدمت او را به تضرّع طلبيم * به مناجات مگر ره به ملاقات بريم ما خود آن حال نداريم ، مقام تو كجاست * مگر از رهگذرت پى به مقامات بريم نارسيده به وصالت ز جهان گر برويم * بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم فتنه مىبارد از اين قصر مُقَرنَس برخيز * تا به ظلّ تو پناه از همه آفات بريم در بيابان غمت گم شدن آخر تا چند * ره بپرسيم مگر پى به مهمّات بريم كوس ناموس تو از كنگره‌ى عرش زنيم * عَلَم مهر تو بر بام سماوات بريم خاك كوى تو به صحراى قيامت فردا * همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم غير جان چيست كه تا در قدمش افشانيم * غير اخلاص چه داريم كه سوغات بريم فيض بيهوده مكن بر سر هر كوى خروش * خيز تا چاره‌ى اين غم به مناجات بريم با خون دل نوشتم نزد امام نامه * إنّى رأيت دهرا من هجرك القيامه دارم من از فراقت در ديده صد علامت * ليس دموع عينى هذا لنا العلامه گفتى ملامت آمد از كثرت حديثش * و الله ما رأينا حبّا بلا ملامه پرسيدم از خبيرى حال امام ، گفتا * فى بعده عذاب ، فى قربه السّلامه با دشمنان مگوييد سرّش ، من آزمودم * من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه گرچه امام فرض است ، بهر هدايت خلق * و الله ما قبلنا من غيرك الإمامه اى فيض در وصالش مىكوش تا توانى * حتّى تذوق منه ، كأسا من الكرامه * * * اشعارى از حكيم متألّه حاج ملا هادى سبزوارى ( اسرار ) قدّس سرّه شهر پرآشوب و غارت دل و دين است * باز مگر شاه ما به خانه‌ى زين است آينه‌ى روست يا كه جام جهان‌بين * آتش طور است يا شعاع جبين است با كه توان گفت اين سخن كه نگارم * شاهد هر جايى و پرده‌نشين است