السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
302
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
شخصيت امام غايب است . اينجانب مفهوم « امام غايب » را با روح غربى خودم به گونهاى نو و بكر احساس و درك مىكنم و چنين به تفكر و دلم الهام مىشود كه رابطهى حقيقى آن را با حيات معنوى بشر وابسته مىدانم . اين رابطهى خصوصى ارواح با امام غايب ، تنها ترياق بر ضد مختلط ساختن حقيقت دين است . . . مستشرقانى كه مذهب تشيّع را به منزلهى يك مذهب متمركز و استبدادى معرفى كردهاند ، مسلما دچار گمراهى و اشتباه عظيم گرديدهاند و اين طرز فكر ، برخاسته از مفهوم كليسا و روحانيت مسيح است كه در ذهن آنان به قرينه فكرى وارد شده است . آنچه بيش از همه چيز جلب توجه مىكند ، در نزد عرفاى شيعه مانند « حيدر آملى » تشبيهى است كه بين امام غايب و فارقليط و استشهاد او به انجيل يوحنا ( انجيل چهارم ) صورت گرفته است . هرگز چنين تلاقى فكرى و معنوى بدين وضوح سابقه نداشته است . تفكرات فوق از ناحيهى مردى از مغرب زمين تراوش كرده ، ليكن به همين دليل كه او در مجاورت و معاشرت با حقايق تشيع قرار گرفته ، به ويژه كه يك فرد مشتاق و محقق مغرب زمين ، حقايق معنوى و بشارتهاى تشيّع را در دل خود جذب كرده و آن را در كورهى ذوق و فلسفهى خود وارد ساخته است ، اين اظهارات مىتواند شاهد مطمئن و باايمانى نسبت به امكانات و مكنونات زندهى مذهب تشيع باشد . « 1 » بارى مفاهيم « امامت » ، « وصايت » ، « ولايت » ، « عصمت » ، « عترت » ، « غيبت » ، « حجت قائم » ، « ولى عصر » و « امام زمان » - افزون بر مفاهيم « توحيد » ، « نبوت » و « معاد » - با هويّت فرهنگى و تاريخى تشيّع درآميختهاند و شيعه در چارچوب اين مفاهيم ، جهانبينى توحيدى ژرف و استوارى را بنيان نهاده است كه طى آن روابط و سلسله مراتب تكوينى و تقنينى تمامى عناصر هرم هستى - از عرش تا فرش - به صورت بسيار دقيقى تبيين شده است . در مكتب آسمانى اسلام ، « تقرب الى الله » هدف نهايى آفرينش انسان شمرده مىشود و از طرفى طبق آموزهى قرآنى ، آدمى براى عروج به درجات قرب نيازمند به « وسيله » « 2 » است . بر اين پايه « ابتغاء الوسيلة » بر وى واجب مىشود . در واقع بايد گفت : اين « وسيله » در مراتب وجود ، فاصلهى چشمگير از مخلوق تا خالق و از خود تا خدا را پر مىكند .
--> ( 1 ) . پيشين / صص 30 - 35 . ( 2 ) . مائده / 35 .