السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
297
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
يار مفروش به دنيا كه بسى سود نكرد * آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود من در قاب پنجرهى شما نشستهام ، درها را برهم مزنيد . اشكهاى شما را دانهدانه از زمين برمىچينم ، برهم مىگذارم و قصرى از بلور مىسازم ؛ آنگاه شما را به ضيافتى كه در قصرهاى بلورتان ، برپاست ، مىخوانم . آيا مىدانيد يا هنوز ، مرا باور نكردهايد ؟ من شمايان را بيش از پدرانتان و پيش از مادرانتان باور كردهام . * * * من مهربانىام را نذر شما كردم ؛ شما در كدام بازار به نيم سكهى زرد ، قلب خود را فروختيد ؟ من در زمهرير غيبت ، كنار هيچ آتش خونگرمى ننشستم كه شما را فراموش كنم ؛ شما اما چه ارزان بر همهى گرمىهاى خود چوب حراج زديد . خاطر من از شما مكدّر نيست ، كه در آنجا جز نسيم خوشرويى ، راه نمىداند . شما نيز چنان نباشيد كه به غمزى برآشوبيد و به دوغى مست شويد . به هوش باشيد ! غيبت ، منتظر مىخواهد نه عزادار » . « 1 » هشدار مسيح را نيز از پس قرون و اعصار بايد به گوش هوش شنيد : « بيدار باشيد ، زيرا نمىدانيد كه صاحبخانه كى مىآيد ؛ در شام يا بانگ خروس يا صبح ! مبادا ناگهان آمده و شمايان را خفته يابد ! » « 2 » اى كاش همهى ما در آزمون ورودى به دانشگاه مجاهدپرور « انتظار » قبول مىشديم ، دانشگاهى كه دانشآموختگان آن را امام صادق عليه السّلام چنين توصيف كرده است : « . . . و رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد ، لا يشوبها شكّ فى ذات اللّه ، اشدّ من الحجر ، لو حملوا على الجبال لأزالوها . لا يقصدون براياتهم بلدة إلّا خرّبوها . كأنّ على خيولهم العقبان يتمّسحون بسرج الإمام عليه السّلام يطلبون بذلك البركة و يحفّون به ، يقونه بأنفسهم فى الحروب
--> ( 1 ) . ندبههاى دلتنگى / رضا بابايى / قطعهى « منم مهدى » با تلخيص صص 22 - 24 . ( 2 ) . انجيل مرقس / باب سيزدهم .