السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

293

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

همچنين روايات فراوانى بيانگر اين نكته است كه چنانچه اين فريضه ترك شود ، اشرار بر جامعه حاكم خواهند شد « 1 » و عذاب الهى بر آن جامعه نازل خواهد گشت . « 2 » امر به معروف و نهى از منكر در عصر غيبت ، دو ويژگى دارد : الف ) سطح فردى ؛ در هر انقلابى ، پس از پيروزى و تثبيت ، نياز اساسى و نخستين ، ضرورت وجود نيروى انسانى مجرّب و قابل اعتماد است . ازاين‌رو ، تشكّل‌هاى سياسى ، احزاب ، تراست‌هاى قدرت و . . . به مسئله‌ى « كادرسازى » اهميت جدى مىدهند . انقلاب عظيم مصلح جهانى هم از اين قاعده مستثنى نيست ؛ يعنى رأس مخروط رهبرى انقلاب براى اداره‌ى كشورى به گستردگى چند قاره و تثبيت پايه‌هاى تمدن نوين خود ، به حجم عظيمى از نيروى ورزيده‌ى قابل اعتماد انسانى نياز دارد و جامعه‌ى منتظران در عصر غيبت و تا پيش از ظهور حضرت ، بايد در درون خود ، عمليات بنيادين كادرسازى را آغاز كند . يكى از شاخص‌هاى اصلى كادر انقلابى حكومت مهدوى ، پارسايى و تهذيب نفس و آراستگى به مكارم اخلاق و . . . است . يقينا در جامعه‌اى كه داعيان به خير و نيكى ، و بازدارندگان از شر و زشتى وجود نداشته باشد ، نفوس مهذّب بسترى مساعد براى رشد و تكثير پيدا نمىكنند ؛ به ويژه اگر قرار نباشد كه شكوفايى استعدادهاى معنوى در قالب تنگ استثناها محصور گردد . بنابراين ، امر به معروف و نهى از منكر نسبت به تك‌تك افراد ، پيش‌نيازى اساسى براى پرورش كادر فرماندهان و كارگزاران حكومت مصلح جهانى است . حكومتى كه به فرماندهان ارشد لشگرى و مديران برجسته‌ى كشورى بسيارى در مرحله‌ى اول و فرماندهان و مديران ميانى انبوهى در درجه‌ى دوم نيازمند است . ب ) سطح حكومتى ؛ منتظران مصلح جهانى موظف‌اند با منكرات كلان حكومتى برخورد فعال و جدّى داشته باشند . از آنجا كه « الناس على دين ملوكهم » ( امروزه هرچند مدل حكومت‌هاى پادشاهى آرام‌آرام به طور كلى از صحنه‌ى سياسى دنيا خارج شده است ، اما مفاد اين كلام هنوز صادق است ؛ زيرا دستگاه‌هاى تبليغاتى حكومتى و رسانه‌هاى دولتى به

--> ( 1 ) . ر . ك : تهذيب الاحكام / طوسى / ج 6 / ص 176 ؛ الأمالى / صدوق / ص 254 ؛ الكافى / ج 5 / ص 56 . ( 2 ) . ر . ك : ثواب الأعمال / صدوق / ص 304 ؛ كنز العمال / ج 3 / ص 66 ؛ وسايل الشيعة / ج 11 / ص 407 ؛ الكافى / ج 5 / ص 59 ؛ الخصال / صدوق / ص 138 .