السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
275
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
« آشيلى » است كه هر كس گرفتارش شود ، سرنگون خواهد شد . جبران خليل جبران از زبان همهى انسانها به خويشتن خود چنين خطاب مىكند : اى من ، اگر اميد نداشتم ، هرگز به آهنگى كه روزگار مىنوازد ، گوش نمىسپردم ، بلكه از هم اكنون ادامهى حياتم را قطع ، و نمايش وجودم را در عرصهى هستى به رازى پنهانى تبديل مىكردم كه گورها آن را بپوشانند . . . چه تنگ است روزگار آدمى اگر گشايش اميد نباشد . « 1 » مهدى ، ساحل سبز اميّد نكتهى حايز اهميت اين است كه هرچند « بايستگى اميدوارى و اجتناب از يأس و نواميدى » اصلى كلّى ، يقينى و كاملا روشن و قابل پذيرش است ، ليكن چيزى اصيل و حقيقى و دست يافتنى بايد كه بتوان بدان دل بست و اميّد ورزيد . تا متعلّق اميّد ، امرى حقيقى و غير موهوم نباشد ، اميدى ريشهدار و اعتماد آفرين در دل يك فرد يا جامعه جوانه نمىزند و سايهگستر نمىشود . تا دريچهاى به سوى نور در شبستان تاريك جان يك امّت يافت نشود ، لزوم اميدوار بودن ، نور اميّد را به جان وى نمىتابد . چلچراغ اميد ، دهليزهاى بىفروغ آن قلبى را آذين مىكند كه گذرگاه مشعلدارى از تبار نور باشند ؛ گذرگاه مردى كه « قبسى » از « زيت مضىء » و نور ذاتى وجودش را براى برافروختن شمعهاى چلچراغ اميد ، هديه آورده باشد . گرماى جانبخش اميد ، يخهاى اندام كرختشدهى آن سايهنشينانى را ذوب خواهد كرد كه در سپهر اقبالشان ، آفتابى عالمتاب در پس نقاب ابرها ، رخ نهان كرده باشد . آرمان تشكيل حكومتى عدلپرور و فضيلتگستر و تحقّق جامعهاى شرافتپرور و حق محور ، انديشمندان زيادى را بر آن داشته كه به طرّاحى مدل آن شهر طلايى و مدنيّت مشعشع و ايدهآل بپردازند و جامعهى بشرى را بدان بشارت دهند يا براى نيل به آن تشويق كنند : افلاطون نقشهى « اتوپيا » را تهيه كرد . ابو نصر فارابى تابلوى « مدينهى فاضله » را ترسيم كرد . توماس كامپانلّا ماكت « شهر آفتاب » يا « كشور خورشيدى » را طرّاحى كرد . تاس مور « بهشت زمينى » را نويد داد . و كارل ماركس « جامعه بىطبقه » را وعدهگاه آخرين منزل تاريخ دانست .
--> ( 1 ) . به نقل از : ترجمه و تفسير نهج البلاغه / استاد محمد تقى جعفرى / ج 27 .