السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
274
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
چون يأس و نااميدى بزرگترين مسلخى است كه إبليس براى ذبح كردن همهى حيثيتها و فضيلتهاى انسانى ، فرا راه آدمى تعبيه كرده است . « نااميدى » يعنى وداع گفتن با بهانه و سرّ الأسرار آفرينش آدمى كه همان پيمودن چرخه تكامل است ، « نااميدى » يعنى شكستن نردبان معراج ، « نااميدى » يعنى از پاى درآوردن كفشهاى سلوك الى الله ، « نااميدى » يعنى پس دادن بليط سفر به نيستان اصل خويش ، « نااميدى » يعنى « قبول شكست » . بدين جمله تأمّل برانگيز دقت كنيد : « كمتر كسى از خود شكست ، شكست خورده است ؛ اغلب ، قبول شكست است كه منجر به شكست مىگردد » . هرچند گوينده در چينش كلمات و انتخاب آنها ، دقت فلسفى اعمال ننموده اما به نظر نگارنده ، وى خواسته « شكست » را به دو نوع تقسيم كند : 1 - شكست در مقام ثبوت ( شكست نفس الامرى ) 2 - شكست در مقام اثبات ( قبول شكست و اعتراف بدان ) . آنگاه درصدد بيان اين مطلب صحيح برآمده است كه نوع دوم ، يك فرد يا امّت را از پاى در مىآورد « 1 » و تير خلاص را به سوى آن شليك مىكند ، نه شكست نوع اوّل . آرى « اميد » پيروزى آفرين است و « نااميدى » هزيمتآور ، بلكه « اميد » خود پيروزى است و « نااميدى » هزيمت و شكست . به نوميدى سحرگه گفت اميد * كه كس ناسازگارى چون تو نشنيد به هر سو دست شوقى بود بستى * بهرجا خاطرى ديدى ، شكستى زبونى هرچه هست و بود از توست * بساط ديدهى اشكآلود از تست نهى بر پاى هر آزاده بندى * رسانى هر وجودى را گزندى غبارت چشم را تاريكى آموخت * شرارت ريشهى انديشه را سوخت خوش آن رمزى كه عشقى را نويد است * خوش آن دل كه اندر آن نور اميد است گذشت اميد و چون برقى درخشيد * الهى كى درخشد برق اميد « 2 » « اميد » زرهى است كه هركس آن را دربر كند ، رويين تن مىگردد و « يأس » پاشنهى
--> ( 1 ) . امير بيان على بن أبى طالب عليه السّلام مىفرمايد : « أعظم البلاء ، انقطاع الرجاء » و « قتل القنوط صاحبه » ( بزرگترين مصيبت ، نااميدى است . نااميدى ، نااميد را مىكشد ) غرر الحكم / كلمات : 2860 و 6731 . ( 2 ) . ديوان پروين اعتصامى / ص 16 .