السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
251
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
در اين زمينه ، علامهى حايرى مازندرانى سمنانى قدّس سرّه ، مثنوى فخيمى سرودهاند كه مشتمل بر يكصد و نود و هفت بيت است . اكنون بخشى از آن را ذكر مىكنيم : گفت پيغمبر بر او بى مرّ ثنا * كه خلقتم للبقاء لا للفنا و اين نه تنها در بقاى جان بود * در جهان هم درخور إمكان بود عمر و صد افزون ، كه « 1 » گفته بيش نيست * خود خرد را اين غلط در پيش نيست عادت أقران قياس اى دون بگير * مرگ اين و آن مگو شد زود و دير اصل و قانون طبيعى خود بقا است * بر خلاف اصل ، مرگ است و فناست كآنچه شد بالطّبع ، ماندن شايدش * هست را ماندن طبيعى آيدش مرگ تغيير است و تغيير است قسر * نيست هرگز شيشه را بىسنگ كسر هرچه لوخلّى و طبعه ماندنى است * زآن نمىگردد چو گرداننده نيست خود بقا را مقتضى در فطرت است * حركتش را بىسبب كى فترت است چون بقا را مقتضى برجاستى * تا نيايد مانع ، او بر پاستى مانعش نبود جز امر كردگار * گر نباشد امر ، باشد استوار آرى او مرگ من و تو آفريد * ليك يك يا چند تن هم برگزيد تا بمانند و نگهبانى كنند * عرش را بر فرش دربانى كنند فيض را قسمت كنند از دست حق * كارشان بسته است در پيوست حق ليلة القدرى به امر رب كنند * كار ألف شهر در يك شب كنند مقتضى موجود و مانع نيست چون * شك در اين ، نزد خرد هست از جنون و اين نه تنها در وجودش اقتضاست * بلكه سرّى زاصطفا و زارتضاست در وصف مولانا ابا صالح المهدى عليه السّلام : هيكلش طالوتى و تنش آهنين * پنجهاش پولادى و زرين جبين نقطهى عدل است خود در اين مزاج * نى به افراطش نه تفريط امتزاج طينش ز كهكل فخّار نيست * نور حق است او بت فخّار نيست نيست از صلصال تنها طينتش * داده عليّين هم از خود زينتش
--> ( 1 ) . كه : چه كسى