الشيخ علي اكبر النهاوندي
411
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
بالجمله ، چون خاقان را كشت و مردم او گريختند ، او به دنبال لشكريان بتاخت ، سى صد تن از اشراف چين را اسير كرد ، هر زر و مال ، خيمه و خرگاه كه همراهشان بود ، متصرّف گرديد ، آنها را با خود به دار الملك مداين آورد و بر آتشكدهها موقوف داشت ؛ بدين شكرانه ، سه سال خراج رعيّت را كه يكصد و چهل كرور ، دينار زر خالص بود ، از آنها برگرفت ، دست بذل و احسان گشود و خزاين اندوخته را بر مردم پراكنده ساخت . طورى كه دانايان حضرت بيم كردند مبادا گنج اندوخته پراكنده و دولت ايران ضعيف گردد ، لذا اين معنى را به عرض پادشاه رساندند ، بهرام فرمود : سلطنت را با مردم و مردم را با مال توان داشت ؛ مالى كه آزادگان را گرفتار احبال مهر نكند ، جز رمّال نخواهد بود . از پس اين وقايع ، راست روشن را از وزارت خلع كرده ، كيفر بداد و مهر نرسى را كه از اكابر فارس بود و نسب به اسفنديار بن گشتاسب مىبرد ؛ به وزارت نصب كرد ، او مردى بزرگوار بود و حصافتى بسزا داشت ، از بس بنده داشت ، در ميان عجمان ، به هزار بنده ملقّب بود . 3 - غيبت سلطانيّه ايضا در حالات بهرام گور « 1 » نگاشته : چون مهرنرسى را وزير خويش كرد ، او را در خدمت برادرش ، نرسى بازداشت و گفت : آرزوى من است كه به ملك هندوستان روم ، آن اراضى را نيك بنگرم و پادشاهى ايشان را بدانم ، بنابراين مملكت را با وزير و برادر واگذاشت و پوشيده از دار الملك بيرون رفت ، با اسب و سلاح خويش و يكى دو تن از بندگان محرم ، طىّ مسافت كرده ، به مملكت هندوستان و به شهر قنّوج وارد شد . روزها به صيدگاه مىرفت و خاطر خويش را به نخجير كردن مشغول مىداشت ؛ هنديان از آداب تير انداختن و اسب تاختن او خيره بودند . در آن ايّام چنان اتّفاق افتاد كه فيلى بزرگجثّه ، ديوانه گشت ، گاهگاهى از بيشه بيرون مىتاخت ، به كنار آبادىها
--> ( 1 ) . ناسخ التواريخ حضرت عيسى ، ج 2 ، ص 178 - 175 .