الشيخ علي اكبر النهاوندي
408
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
و منازعاتى كرد . شاپور نوبتى جهت تجسّس در لباس درويشان به قسطنطنيّه شتافته ، در روز طوبى به مجلس قيصر حاضر گشت ؛ اتّفاقا به هنگام كشيدن طعام ، طبقى را كه مصوّر به صورت شاپور بود ، پيش يكى از نزديكان قيصر نهادند . هنگام چيز خوردن ، چشم آن شخص به شاپور افتاد ، چهرهء او را مشابه صورت آن طبق ديد ، اين معنى را به عرض قيصر رساند و به گرفتن شاپور مأمور شد . فى الحال او را گرفته ، پاى سرير آورد . پادشاه ايران بعد از وعيد و تهديد ، كيفيّت راستى را بر زبان راند . قيصر فرمود تا شاپور را همراه نوكران گردانند و به روايتى او را در جلوى دوانيد تا هنگامى كه قيصر به محاصرهء قلعهء جند از ولايت خوزستان مشغول بود ، در شب عيدى كه محافظان شاپور از شراب انگور مست افتاده بودند ؛ وارث ملك عجم ، فرصت غنيمت شمرده ، خود را به جمعى از اسيران عجم رساند و فرمود : چرمى را كه بر بدن او چسبيده بود ، به روغن گرم نرم كردند . شاپور مانند آفتاب از كسوف خلاص شده ، به دروازهء جند شتافت ، نام خود را گفت و طالب فتح الباب گشت . مردم شهر وقتى آواز شاپور را شنيدند ، از روى خوشحالى در را باز كردند و طنطنهء كوس شادى به اوج طربخانهء ناهيد رساندند . شاپور ذو الاكتاف لشكريان را نوازش نموده ، همه نزد او جمع شدند . روز ديگر بر قيصر تافت ؛ جنود روم به تمام ، انهزام يافت و پادشاه آن مرز و بوم اسير شد . شاپور او را مقيّد ساخت و فرمان داد از روم ، اسباب عمارت و استادان بنّا و مزدوران توانا آوردند و خرابى روميان در ايران را اصلاح كردند . اهل آنجا در معمورى ولايت شاپور كوشيدند و آن ممالك به دستور سابق آباد شد . قيصر مدّت ده سال محبوس بود و بعد از آن ، رخصت انصراف واقع شد و به روايتى ، پى هر دو پاى قيصر را بريده ، او را بر حمارى نشانده ، به وطنش فرستاد .