الشيخ علي اكبر النهاوندي

389

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

حضرت آراميد . وقتى مشركان بر در خانهء رسول جمع شدند ، به استصواب ابو لهب ، صلاح در آن دانستند كه چون حضرت بيرون آيد ، به اتمام آن مهمّ پردازند ، تا به بنى هاشم و بنى عبد المطلب معلوم شود قبايل عرب به هيأت اجتماعى بر آن منكر اقدام نموده‌اند . امّا سيّد عالم ، چون على عليه السّلام را قائم مقام خود گردانيد ، از حجره بيرون رفته ، قرائت سورهء يس را آغاز كرد ، مشتى خاك برداشته ، بر سر آن باديه پيمايان ضلالت پاشيد ، بر سر هركسى از آن خاك رسيد ، در غزوهء بدر به‌درك و اصل شد . خير البشر ، خاك بر فرق نامبارك مشركان پاشيد و از آنان گذشت . پس از لحظه‌اى ابليس لعين به صورت انسان به معركه آمده ، پرسيد : سبب اين جمعيّت چيست ؟ گفتند : منتظريم محمد بيرون آيد . شيطان سوگند بر زبان آورد كه محمد از خانه بيرون شده ، بر شما عبور نمود و خاك بر مفارق شما ريخت . چون بر سر خود دست نهادند ، فرق‌هايشان را پر از غبار اديار يافتند ، از شكاف در احتياط كرده ، على عليه السّلام را ديدند ، اينك محمد در مضجع خود خفته و برد خود را پوشيده . آن‌گاه به عزم دستبرد ، پاى در خانه نهادند ، امير المؤمنين على عليه السّلام برخاست . از على مرتضى پرسيدند : محمد كجاست ؟ جواب داد : شما كه شب را در طلب او به روز رسانيده‌ايد ، مىدانيد كجاست . اهل ضلالت در عين خجالت ، ساعتى شاه ولايت را محبوس گردانيده ، بالاخره به اشارهء ابو لهب ، دست از آن جناب بازداشتند و به جستجوى رسول خدا مشغول شدند . از عايشه منقول است كه گفت : روزى به وقت استوا كه حرارت مفرط بر هوا استيلا داشت ، صاحب مقام محمود به خلاف معهود به خانهء ما آمد و به پدرم گفت : مرا به هجرت مأمور گردانيده‌اند . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ! باهم باشيم ؟