الشيخ علي اكبر النهاوندي
352
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
شد ، خداوند بخشندهء مهربان بر ايشان رحم كرد و دعايشان را مستجاب و توبهء ايشان را قبول كرد ، گناهشان را بخشيد و به اسرافيل وحى نمود كه به سوى قوم يونس برو ! ايشان ، ناله و تضرّع ، توبه و استغفار نمودند ، من بر آنها رحم و توبهءشان را قبول كردم ، من خداوند بسيار قبول كنندهء توبهها و مهربان بر بندگان خود هستم و توبهء بندهاى را كه از گناهان خود پشيمان گردد ، زود قبول مىنمايم . يونس ، بنده و رسولم ، از من سؤال كرد بر قومش عذاب بفرستم ، فرستادم و من از همهكس به وفا كردن به وعده سزاوارترم ، به وعده وفا نمودم و عذاب فرستادم ولى يونس از من شرط نگرفت كه ايشان را هلاك كنم ، بلكه گفت : بر ايشان عذاب بفرست . پس به زمين برو و عذاب مرا كه بر ايشان نازل شده ، بگردان ! اسرافيل گفت : پروردگارا ! عذاب تو به دوشهاى ايشان رسيده و نزديك است ايشان را هلاك نمايد و تا من برسم ، ايشان را هلاك كرده است . حق تعالى فرمود : من ملايكه را امر كردهام كه عذاب را بر بالاى سر ايشان باز دارند و نازل نگردانند تا امر من به آنها برسد . اى اسرافيل ! برو و عذاب را از ايشان به سوى كوههايى بگردان كه در ناحيهء مجارى چشمهها و سيلهاست و به اين عذاب ، كوههاى بلندى كه بر كوههاى ديگر سركشى مىكنند ، ذليل و نرم گردان تا آهن شوند . اسرافيل نازل شد ، بال خود را گشود ، عذاب را گرداند و بر كوههايى زد كه خدا فرموده بود و آن كوههايى است كه در ناحيهء موصل است . آن كوهها ، همه تا روز قيامت آهن شدند ، قوم يونس چون ديدند عذاب برگشت ، از كوهها پايين آمدند ، به خانههاى خود برگشتند ، زنان و فرزندان و اموال خود را برگرداندند و حمد خدا بجا آوردند . روز پنجشنبه يونس و تنوخا ، صداى ايشان را نشنيدند ، لذا جزم كردند كه عذاب نازل شده و ايشان را هلاك كرده است . پس وقت طلوع آفتاب به كنار شهر آمدند تا ببينند چه بلايى بر آنها نازل شده و هلاكشان كرده است . ديدند هيزمكشان و شبانان مىآيند و اهل شهر به حال خود هستند .