الشيخ علي اكبر النهاوندي
350
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
مشاهده نمايند ، به سوى خدا توبه و استغفار كنند و خدا بر ايشان رحم كند ! زيرا او ارحم الراحمين است و بعد از آنكه خبر دهى در فلان روز ، عذاب بر شما نازل مىشود ؛ ممكن است عذاب را از ايشان برگرداند و پس از آن تو را دروغگو دانند . تنوخا گفت : اى روبيل ! واى بر تو سخن عظيم بدى از تو صادر شد ، پيغمبر مرسل به تو خبر مىدهد كه خدا وحى كرده بر ايشان عذاب نازل مىشود و تو اين سخن را مىگويى ؟ ! پس قول خدا را ردّ و در گفتهء خدا و رسول او شكّ كردى ، برو كه عملت حبط شد . روبيل گفت : اى تنوخا ! رأى تو ضعيف است ، پس باز به يونس رو كرد و گفت : هرگاه بر قوم تو عذاب نازل شود ، همه هلاك گردند و شهرهايشان خراب شود ؛ آيا چنين نيست كه خدا نام تو را از ديوان پيغمبران محو خواهد كرد ، رسالت تو بر طرف خواهد شد و مانند بعضى از مردمان ضعيف خواهى بود و صد هزار نفر به دست تو هلاك خواهند شد . يونس وصيّت و نصيحت روبيل را قبول نفرمود و با تنوخا از شهر دور شدند . سپس يونس برگشت و به قوم خود خبر داد كه خدا ، روز چهارشنبهء ميان ماه شوال ، بعد از طلوع آفتاب ، عذاب خواهد فرستاد ، قوم ، قول او را ردّ و او را تكذيب كردند و به عنف و اهانت او را از شهر خود بيرون كردند . يونس و تنوخا از شهر دور شدند و منتظر بودند عذاب نازل شود ولى روبيل ميان قوم خود ماند . اوّل ماه شوّال كه شد ، روبيل از كوه مرتفعى بالا رفت و به آواز بلند ، قوم خود را ندا كرد و گفت : من روبيل ! مشفق و مهربان بر شما هستم ، اينك ماه شوّال داخل شد و يونس پيغمبر و رسول پروردگارتان ، به شما خبر داد كه خدا به او وحى كرده چهارشنبهء وسط اين ماه ، بعد از طلوع آفتاب بر شما عذاب نازل خواهد شد و خدا وعدهء خود را با رسولانش خلاف نمىكند . پس فكر كنيد كه چه خواهيد كرد ؟ سخن او ايشان را به ترس آورد ، به نزول عذاب يقين كردند ، به جانب روبيل دويدند و گفتند : اى روبيل ! تو چه مصلحت براى ما مىدانى ؛ زيرا تو مرد دانا و حكيم