الشيخ علي اكبر النهاوندي

198

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

اماميّه مىگويند : جميع نعم الهيّه كه عايد بندگان خدا مىشود ، به بركت وجود مطهّر او و دفع بليّات به سبب نور وجود او است . حال او ، مانند حال جدّش سيّد المرسلين است كه همهء اقسام خير و بركت و نعمت از آن جناب به خلايق مىرسيد و انواعى از بلاها و عذاب‌هاى گوناگون كه به واسطهء اعمال قبيح و كردارهاى زشت‌شان به آن‌ها مىرسيد ؛ مثل ارتكاب عشر عشيران امم سابقه كه به مسخ ، خسف ، غرق و حرق ، فانى و تمام مىشدند ، به سبب آن وجود مبارك از ايشان دفع مىشد ؛ و ما كان اللّه ليعذّبهم و أنت فيهم ؛ عادت خداوندى نبوده كه ايشان را عذاب كند ، حال آن‌كه چون تويى در ميان ايشان هست . وجود مبارك امام عصر - عجّل اللّه فرجه - هم ، چنين است ، چه در مكاتبهء اسحاق بن يعقوب وارد شده كه گفت : مكتوبى را به محمد بن عثمان عمروى ، از وكلاى ناحيهء مقدّسه ، دادم كه در آن از مسايلى سؤال كرده بودم كه بر من مشكل شده بود . از او خواستم آن‌را به قائم - عجلّ اللّه تعالى فرجه الشريف - برساند و جواب بگيرد . پس توقيع رفيع ، به خطّ شريف مولانا صاحب الزمان - عجلّ اللّه تعالى فرجه الشريف - بيرون آمد كه در آن جواب‌هاى مسايل من بود و نيز نوشته شده بود : به درستى كه من براى اهل زمين امانم ؛ چنان‌كه ستاره‌ها براى اهل آسمان امان است . بنابراين وجود مقدّسش مثل وجود مبارك جدّش ، براى اهل زمين امان است كه خداوند با وجود مقدّس او ، اهل زمين را هلاك ننمايد . چگونه چنين نباشد ، حال آن‌كه خداوند بر اهل هر ناحيه و صقعى كه عذاب نازل فرموده ، پيغمبر خود را از ميان آن قوم بيرون برده ؛ مثل حضرت لوط و امثال آن بزرگوار . بلكه سيرت عقلا بر اين جارى شده كه خراب كردن شهرى را ، موقوف به سبب وجود يك نفر مىدارند كه شايستهء عقوبت نيست ، بلكه قبيله و بلدى را كه شايستهء احسان نيستند به خاطر يك نفر كه در ميان ايشان شايسته است ، مورد عطوفت و احسان قرار مىدهند . چگونه چنين نباشد كه وجود آن حضرت باعث دفع عذاب و بليّه از اهل زمين