الشيخ علي اكبر النهاوندي
105
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
اسباب و قواطع آن ، منوط به قدرت او است و ضدّى هم براى او نيست كه بتواند بر او غلبه نمايد ؛ پس بر ابقاى آن هم قادر است . ولى در تقريب مطلب ، نسبت به آنان كه حليف عادات و اليف مشاهداتاند و نظر ايشان ، مقصود بر اين عالم حاضر و از ادراك ماوراى طبيعت ، قاصر است ، گفته مىشود ؛ چنانكه حقايق نفوس كليّهء الهى را نمىتوان به حقايق ضعيفهء جزئى قياس نمود ؛ همچنين شؤون آنان را نمىتوان به شؤون اينان سنجيد ؛ چنانچه نمىتوان هر شمعچهاى را با خورشيد برابر دانست و نمىتوان گفت ؛ زمان اشتعال نور خورشيد بايد با زمان اشتعال شمعچه مساوى باشد ، چون غرض از شمعچه ، اين است كه دو سه ساعتى ، چند قدمى را روشن نمايد و اشتعال آن هم ، بيش از اين كار نيست . ولى فايدهء آفتاب ، عمارت عالم است و نظيرى هم ندارد كه به جاى او باشد ، بنابراين بايد عمر او قرين عمر عالم باشد ، چنانچه به اين اعتبار در حكمت لازم است به اندازهء خدمتى كه خدا از عنصر شمس خواسته ، قوام و قوّتى برايش عطا فرموده باشد . همچنين رطوبت اصليّهاى كه مادّهء حرارت عزيزيّه و مولّد روح بخارى است بايد در بدن شريف امام عليه السّلام نضجى قوىّ داشته باشد تا قابل تجلّى نفس كلّيهء امامت شود ، نيز بايد براى قواى خادمه ، قوّت ديگرى در خدمت باشد . بلى دو صد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد . اگر كسى در غزوات حيدر كرّار نظر نمايد و در واقعهء جانسوز كربلا و كيفيّت جهاد سيّد الشهدا - روحى و ارواح العالمين لهما الفداء - تأمّل كند ، در تصديق به اين مطلب كه قوّت تركيب ايشان ، وراى قوّت تركيب ساير مردم است ، به حال انكار نخواهد رفت . بنابراين به اعتبار جريان عادت بر انتهاى افعال قوّهء غاذيه يا استيلاى ضدّ رطوبت اصليّه و خشكيدن آن به واسطهء استيلاى حرارت در مدّت صد سال يا كمتر ، نسبت به نفوس جزئيّه ، نمىتوان بر نفوس كلّيهء الهيّه حكم كرد كه عمر ايشان از عمرهاى متعارف تجاوز نخواهد كرد . گذشته از اين ، چه دليلى بر عدم امكان تدارك آنچه از