ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )

19

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )

ابو محمد هارون بن موسى گويد : محمد بن الحسن بن شمون بصرى اين دعا را مىخواند و صد و بيست و هشت سال با فراخى عمر كرد . تا از زندگى ملول شد و اين دعا را ترك كرد ، سپس از دنيا رفت ، خدايش رحمت كند . « 1 » و نيز مجلسى به نقل از « دعوات راوندى » و « مكارم الاخلاق » و « مصباح شيخ طوسى » و « جنّة الامان » و « بلد الامين » اين عبارت را آورده : روايت شده كه هركس اين دعا را بعد از هر نماز فريضه به جاى آورد و بر آن مواظبت نمايد ، آن‌قدر زنده مىماند كه از زندگى ملول گردد . مىگويم : در بخش گذشته ؛ مكرمت بيست و هشتم ، جهت اين‌كه اين دعا درخواست تعجيل فرج مولايمان حضرت حجت عليه السّلام است را بيان نموديم ، و دلايل اين مطلب را آورديم . توضيح : اين‌كه فرمود : « ما تردّدت في شيء أنا فاعله » ؛ نظير اين تعبير در چند روايت در « اصول كافى » و غير آن آمده . شيخ بهايى در « شرح الاربعين » گفته : نسبت تردّد خاطر ، به خداى تعالى كه اين حديث متضمن آن است ، چنان‌كه مخفى نيست محتاج به توجيه و تأويل است و بر چند وجه تأويل آن كرده‌اند : اول : در دل عبارت كلامى باشد كه در ظاهر كلام نيامده ، [ اصطلاحا آن را مقدّر گويند ] بدين صورت : « لو جاز عليّ التّردّدت مُّا تردّدت في شيء . . . » ؛ اگر بر من تردّد [ و ترديد ] روا مىبود ، تردّد [ و آمدو شد خاطر ] نمىداشتم هرگز در چيزى مثل تردّدى كه در وفات مؤمن مىداشتم . دوم : آن‌كه چون عادت بر اين جارى شده است كه در مسائه [ و ناخشنود كردن ] كسى كه احترام و عزّت او را لازم دانند ، و خاطر را تعلق به او باشد ، مثل دوست نزديك و يار موافق تردّد خاطر به هم رسد و در ناخشنودى كسى كه او را نزد اين شخص قدر و منزلتى نباشد مثل دشمن و مار و عقرب و امثال آن تردّد خاطر به هم نرسد ، بلكه چون به خاطر بگذرد كه بدى به او رسيده ، در خاطر جاى مىيابد بىآن‌كه تردد و آمدوشد خاطرى دست دهد ، مىتواند بود كه تعبير كنند از توقير و احترام او ، به حصول تردّد در حال مسائهء او ، و از خوارى و مذلّت او ، به عدم حصول تردّد در آن حال ، بنابراين مىتواند بود كه مراد حضرت عزّت تعالى شأنه از اين كلام - و اللّه اعلم - آن باشد كه هيچ‌كس از مخلوقات مرا نزد من قدر و منزلت و حرمتى نيست مثل قدر و منزلت بندهء مؤمن و حرمت او ؛ پس كلام از قبيل استعارهء تمثيليه تواند بود كه معنى آن ضمن شرح بعض احاديث سابق ياد شده است .

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، 86 / 7 ، فلاح السائل ، 167 .