ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )

40

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )

امام و پيشواى معصوم ناگزير هستند تا به او مراجعه كنند و مطالب مورد نياز خويش را از او بياموزند . البته ترديدى نيست كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله تمام احكام و علوم را به وصىّ خود سپرده كه پس از آن حضرت عليه السّلام ، رهبرى مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته است ، و هرامامى به امام بعد از خودش سپرده تا اين‌كه نوبت به امام زمان ما - عجّل اللّه فرجه الشريف - رسيده است . بارى ، امامان عليهم السّلام احكام الهى را كه از پيغمبر گرفته‌اند براى مردم بيان مىكنند و آنان را با مبانى و مفاهيم دين مقدس آشنا مىسازند . همچنين ترديدى نيست كه آن بيانگر احكام دين اگر معصوم نباشد ، مردم به گفته‌هاى او اطمينان و اعتماد نخواهند كرد و هدف از برگزيدن او تحقّق نخواهد يافت . دوم : افراد انسان به خاطر وضع طبيعى كه دارند و با توجه به هواها و خواسته‌هاى نفسانىشان ، در نزاع و كشمكش و اختلاف واقع مىشوند ، اين معنى را با وجدان احساس نموده و با چشم مىبينيم ، لذا مقتضاى لطف خداوند است كه براى از ميان رفتن هرگونه نزاع و اختلاف ، شخصى را تعيين نمايد كه حقايق و واقعيت‌ها را كاملا بداند ، تا در هرزمان مردم به چنين شخصى رجوع كنند و در نزاع‌ها و مرافعه‌ها از او كمك بگيرند ، و در نتيجه حقّ به حقدار برسد و عدالت الهى در ميان مردم گسترش يابد . و آن شخص كه خداوند او را براى رفع اختلاف و نزاع برگزيده ، همان امام على است كه مردم وظيفه دارند از او پيروى كنند و در شؤون مختلف خود به او مراجعه و بر او اعتماد نمايند . اگر اشكال كنيد كه امامان ما عليهم السّلام در زمان حضورشان جز برمبناى قواعد ظاهرى حكم نمىكردند ، و به عبارت ديگر : آنان روى قواعدى كه علما در زمان غيبتشان حكم مىكنند حكم مىكردند . پس چگونه ادعا مىشود كه مقتضاى لطف الهى تعيين و نصب امام است تا برمبناى حقّ و واقعيت‌ها حكم كند ؟ مىگويم : اين روش به خاطر مانعى بود كه از ناحيه مردم وجود داشت ، چنان‌كه مانع ظهور امام نيز از طرف مردم است . پس دراين‌صورت هيچ‌گونه اعتراضى بر آنان وارد نيست و به هيچ‌وجه نبايد خيال كرد كه اين امر با لطف الهى متناقض است . دليل بر اين مدعى رواياتى است كه از خود ايشان وارد شده و تصريح مىكند كه چنانچه رياست و خلافت به‌طور كامل به آنان واگذار مىشد و در تصرّفات ، دستشان باز مىبود ، به حكم آل داوود حكم مىكردند و احكام واقعى را