ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )
99
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )
دادند . در اين ميان [ يكى از بانوان باايمان به نام ] شطيطه يك درهم تمام عيار و يك تكه پارچهء خام كه با دست خودش رشته بود و چهار درهم ارزش داشت پيش آورد و گفت : خداوند از حقّ خجالت نمىكشد ( يعنى حقوق امام عليه السّلام را گرچه كم باشد بايد پرداخت ) . آنگاه آن جمعيت جزوهاى آوردند كه هفتاد ورق بود ، در هرصفحه سؤالى نوشته بودند و بقيّهاش سفيد بود تا جواب زير آن نوشته شود ، هردو صفحه را روى هم گذاشته و با سه بند كه هربندى يك مهر خورده بود بسته بودند . گفتند : اين جزوه را شب هنگام به خدمت امام عليه السّلام ببر و فرداى آن بازگير ، مهرها را نگاه كن اگر نشكسته بود پنج تا از آنها را بشكن و ببين آيا جواب سؤالها را داده است يا نه ، كه اگر بدون شكسته شدن مهرها جواب داده بود ، او همان امام است و مستحقّ اين اموال و گرنه اموال را به ما بازگردان . محمد بن على نيشابورى به مدينه مشرّف شد و نزد عبد اللّه افطح رفت ، او را امتحان كرد و دانست كه او شايستگى مقام امامت را ندارد ، از خانهء او بيرون رفت درحالىكه مىگفت : ربّ اهدني إلى سواء الصّراط ؛ خدايا مرا به راه راست هدايت فرماى . همانطوركه در حيرت ايستاده بود كودكى آمد و گفت : كسى را كه مىخواهى اجابت كن و او را به خانهء حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام برد ، تا چشم حضرت بر او افتاد ، فرمود : اى ابو جعفر چرا نااميد مىشوى و چرا به سوى يهود و نصارى پناه مىبرى ؟ به من روى كن كه حجّت و ولىّ خدا هستم . آيا ابو حمزه در كنار مسجد جدّم مرا به تو نشناساند ؟ من سؤالهايى كه در جزوه بود ديروز جواب دادم آنها را نزدم بياور و درهم شطيطه را هم كه در كيسه است و وزن درهمش يك درهم و دو دانق مىباشد ، برايم بياور . و آن كيسه چهارصد درهم مىباشد كه از آن وى است و پارچهء او با جامهء دو برادر بلخى يكجا بسته شده . مىگويد : از سخنان آن حضرت عقلم حيران شد ، رفتم و آنچه امر فرموده بود آوردم و در پيشگاهش قرار دادم ، درهم و پارچهء شطيطه را برگرفت و روى به من كرد و فرمود : إنّ اللّه لا يستحى من الحقّ اى ابو جعفر سلام مرا به شطيطه برسان و اين كيسه پول را به او بده - در آن كيسه چهل درهم بود - آنگاه فرمود : قطعهاى از كفنهايم را نيز به او هديه كردم ، پنبهء اين كفن از روستاى ما صيدا است ، قريهء فاطمه عليها السلام كه خواهرم حليمه دخت حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمد صادق عليه السّلام آن را رشته است . به شطيطه بگو : تو از هنگام رسيدن ابو جعفر و پول و قطعه كفن تا نوزده روز بيشتر زنده نمىمانى ؛ پس شانزده درهم از اين پول را براى خودت خرج كن و