ميرزا حسين النوري الطبرسي

430

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

گفت : اين اسدآباد است ! برو به سلامت . پس ملتفت شدم ، او را نديدم و ديدم در كيسه چهل يا پنجاه اشرفى بود . وارد همدان شدم و اهل خود را جمع كردم و ايشان را بشارت دادم به آن چه خداوند ، براى من ميسّر فرمود و پيوسته در خير بودم تا از آن اشرفىها چيزى باقى بود . « 1 » حديث بيست و هشتم نيز روايت كرده از على بن سنان موصل از پدرش كه گفت : چون حضرت ابو محمّد عليه السّلام وفات كرد ، وارد شد از قم و بلاد جبل جماعتى با اموالى كه مىآوردند حسب رسم . و ايشان را خبرى نبود از آن حضرت . پس چون رسيدند به سرّ من رأى و سؤال كردند از آن جناب ، به آنها گفتند : وفات كرده . گفتند : پس از او ، كيست ؟ گفتند : جعفر ، برادرش . از او سؤال كردند . گفتند : براى سير و تنزّه بيرون رفته و در زورقى نشسته و در دجله شرب خمر مىكند و با او است سرودها . آن قوم با يكديگر مشورت كردند و گفتند : اين صفت امام نيست . بعضى از ايشان گفتند : برويم و اين اموال را برگردانيم به صاحبانش . ابو العباس محمّد بن احمد بن جعفر حميرى قمى گفت : تأمّل كنيد تا اين مرد برگردد و در امر او درست تفحّص كنيم . گفت چون برگشت و داخل شدند بر او و سلام كردند و گفتند : اى سيّد ما ! ما از اهل قم هستيم ، در ما است جماعتى از شيعه و غير شيعه و ما حمل مىكرديم براى سيّد خود ، ابو محمّد عليه السّلام اموالى . پس گفت : « كجاست آن مال‌ها ؟ » گفتيم : با ماست !

--> ( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، صص 605 - 606 .