ميرزا حسين النوري الطبرسي
426
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
مفقود شد از من و عالم نشدم به آن تا آن كه داخل بغداد شدم و سبيكهها را بيرون آوردم كه تسليم آن جناب كنم ؛ ديدم كه يكى از آنها از من مفقود شده ؛ سبيكهاى به وزن آن خريدم و به آن نه اضافه نمودم . آنگاه داخل شدم و شيخ ابو القاسم در بغداد و آن سبيكهها را نزدش گذاردم . پس فرمود : « بگير اين سبيكه را و آن را كه گم كردى ، رسيد به ما و او ، اين است . » آنگاه بيرون آورد آن سبيكه را كه مفقود شد از من در مفازهء آمويه ، پس نظر كردم در آن شناختم آن را . « 1 » حديث بيست و پنجم نيز روايت كرده از حسين بن على مذكور كه گفت : زنى از من سؤال كرد كه وكيل ! مولاى ما كيست ؟ پس بعضى از قميين گفتند به او كه او ، ابو القاسم بن روح است و او را به آن زن دلالت كردند . پس داخل شد در نزد شيخ و من در نزد آن جناب بودم . گفت : اى شيخ ! چه با من است ؟ فرمود : با تو هر چه هست آن را در دجله بينداز ! » انداخت آن را و برگشت و آمد نزد ابو القاسم بن روح و من بودم نزد او . ابو القاسم به مملوك خود فرمود : بيرون بياور حقّه را براى ما . حقّه را به نزد او آورد . به آن زن فرمود : « اين حقّهاى است كه با تو بود و انداختى در دجله ؟ » گفت : آرى ! فرمود : « خبر دهم تو را به آن چه در آن است يا تو خبر مىدهى مرا ؟ » گفت : بلكه تو خبر ده مرا . فرمود : « در اين حقّه يك جفت دستينه است از طلا و حلقهء بزرگى كه در آن گوهرى است و دو حلقهء صغير كه در آن گوهرى است و دو انگشترى ، يكى فيروزه و ديگرى عقيق . »
--> ( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، صص 601 - 602 .