ميرزا حسين النوري الطبرسي
416
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
آورديم و فرستاديم نزد آن حضرت . آنگاه قبول فرمود . « 1 » حديث دوازدهم نيز روايت كرده از ابو الحسن حسنى گفت : مرا مالى بود بر ذمّهء محمّد . پس بعضى از آن را در حيات خود به من داد و مرد . و من طمع كردم در تمام آن بعد از مردنش و اين در سال هفتاد و يك بود ، يعنى بعد از دويست « 2 » و استيذان كردم از آن جناب در رفتن نزد ورثهء آن مرد در واسط . مرا رخصت نداد . پس مهموم شدم . چون مدّتى بر اين گذشت ، مرقوم فرمود در اذن رفتن به نزد ورثه . پس بيرون رفتم و من مأيوس بودم و به خود مىگفتم : « در نزديك مردن او ، مرا اذن نداد و در اين وقت ، مرا اذن داد . » چون به قدم رسيدم ، حقّ مرا تا آخر به من دادند و گفت كه رفتم به عسكر . پس مريض شدم ، مرض سختى تا آن كه از خود مأيوس شدم و گمان كردم موت است كه رسيده . پس از ناحيهء مقدّسه شيشهاى برايم فرستادند كه در آن مربّاى بنفشه بود ، بدون آن كه سؤال كنم آن را . و من آن را مىخوردم بىاندازه و سرور من در وقت فراغ من ، از آن بود و تمام شد آن چه در آن بود . « 3 » حديث سيزدهم نيز روايت كرده از ابو عبد اللّه مرزبان از احمد بن خضيب از محمّد بن ابراهيم بن مهزيار كه گفت : مالى به سوى ناحيه فرستادم ، پس به من گفتند : « تو در حساب خود اشتباه كردى در كيسههاى اشرفى ، و در بيست و شش اشرفى . » به حساب مراجعه كردم و يافتم
--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، صص 370 - 371 . ( 2 ) . يعنى : دويست و هفتاد و يك . ( 3 ) . الهداية الكبرى ، ص 371 .