ميرزا حسين النوري الطبرسي
378
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
سجود رفت ؛ پس قبض كرده شد روح مقدّس آن حضرت ، در آن هنگام كه در سجود بود . « 1 » دهم : نيز روايت كرد از عبد الرحمن بن ابى نجران از عاصم بن حميد از ابى حمزه ثمالى و نيز روايت كرد از حسن بن محبوب از ابو حمزهء ثمالى از سعيد بن جبير از عبد اللّه بن عباس كه او گفت ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : « چون مرا عروج به آسمانها فرمودند ، به سدرة المنتهى رسيدم ؛ خطاب از حضرت ربّ الارباب رسيد : « يا محمّد ! » گفتم : « لبّيك ! لبّيك ! اى پروردگار من ! » خداوند تعالى فرمود : « ما هيچ پيغمبرى به دنيا نفرستاديم كه منقضى شود روزگار نبوّت او ، الّا آن كه به پاى داشت به امر دعوت و به جاى خود گذاشت براى هدايت امّت ، بعد از خود ، وصىّ خود را به جهت نگاهبانى شريعت ، حجّتى را . پس ما گردانيديم على بن ابى طالب را خليفهء تو و امام امّت تو ، پس حسن را - يعنى مقرّر گردانيديم كه بعد از على ، خليفهء تو و امام امّت تو ، حسن باشد - و بعد از او حسين و بعد از او على بن الحسين و بعد از او جعفر بن محمّد و بعد از او موسى بن جعفر و بعد از او على بن موسى و بعد از او محمّد بن على و بعد از او على بن محمّد و بعد از او حسن بن على و بعد از او حجّت پسر حسن عليهم السّلام . يا محمّد ! سر بالا كن . چون سر بر آوردم ، انوار على و حسن و حسين و نه تن از اولاد حسين را ديدم و حجّت يعنى حضرت صاحب الزمان عليه السّلام در ميان ايشان مىدرخشيد كه گويا كوكب درخشنده بود . » آنگاه خداوند فرمود : « اينها خليفهها و حجّتهاى منند در زمين و خليفهها و اوصياى تواند بعد از تو . پس خوشا به حال كسى كه دوست دارد ايشان را و واى بر آن كسى كه دشمن دارد ايشان را . » « 2 » يازدهم : نيز روايت كرد از محمّد بن ابى عمير و احمد بن محمّد بن ابى نصر از ابان بن
--> ( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 49 - 50 ، حديث ششم . ( 2 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 57 - 58 ، حديث هشتم .